تبليغاتX
فردوس


در يكي از شب‌هاي طولاني جنوب

علي‌ا... سليمي
 

«شب طولاني موسا» عنوان رماني از فرهاد كشوري است كه اخيراً توسط نشر ققنوس به بازار كتاب راه يافته است. اين كتاب در ميان سلسله كتاب‌هايي كه انتشارات ققنوس پيرامون ادبيات داستاني ايران منتشر كرده است در رديف دهم رمان‌هاي اين مركز انتشاراتي قرار دارد و به نويسنده‌اي گمنام اما پرانرژي تعلق دارد. گمنام از آن جهت كه براي اهالي ادبيات داستاني ايران نامي شناخته شده نيست، لااقل در بخش حرفه‌اي قضيه اما پرانرژي از آن روي كه اين اثر اصلاً شباهتي به آثار غيرحرفه‌اي ندارد. زبان داستاني آن فاقد بخش‌هاي توصيفي زايد و غيرداستاني است. زبان روايي به شدت پالايش شده و پاكيزه است و اين همه نشان از نويسنده‌اي مي‌دهد كه داستان معاصر را مي‌شناسد آن هم در حيطه زبان كه امروزه يكي از دغدغه‌هاي اصلي نويسندگان معاصر ايراني است. كتاب حاضر در شناسنامه و پشت جلد آن از جانب ناشر «رمان» ناميده شده ولي واقعيت آن است كه حجم اندك آن (104 صفحه) كمتر از آن است كه بشود واژه «رمان» را به آن اطلاق كرد. هر چند اين روزها داستان‌هاي بلند بسيار، از جانب ناشران و بعضي اوقات نويسندگان، «رمان» خطاب مي‌شود كه اين خود بحث جداگانه‌اي است كه نياز به فرصت ديگري دارد. اما در كتاب «شب طولاني موسا» نويسنده براي توجيه كم‌حجم بودن اثر، بهانه مناسبي دارد و آن ايجاز بيش از حد در زبان روايي است. شگرد ديگري كه به كمك نويسنده آمده نحوه چينش كلمه‌ها و جمله‌ها و همچنين ديالوگ‌هاي متن است كه باعث حجيم‌تر شدن تعداد صفحات كتاب حاضر شده است كه اگر اين نحوه چينش كلمه‌ها و جمله‌ها و ديالوگ‌ها بر هم بخورد و از نو با رويكرد ديگري چيده شود حجم كل كتاب به دو سوم حجم فعلي مي‌رسد. يعني چيزي در حدود هفتاد صفحه كه در آن موقع ديگر نمي‌توان به آن عنوان «رمان» را اطلاق كرد و شايد در مورد «داستان بلند» بودن نيز بتوان به آن شك كرد. به عنوان نمونه به نوعي از چينش كلمات و جمله‌ها در متن اشاره مي‌كنم كه به نوع ديگري هم مي‌شد آنها را چيد. در نمونه‌هاي ذيل يك يا دو كلمه در يك سطر قرار داده شده و كلمات بعدي در سطر بعدي آمده است: «صداي پا نزديك شد و پشت در ايستاد. موسا هراسان به در نگاه كرد. در زدند. موسا حركتي نكرد. در زدند. نارنج به نجوا گفت: «كيه؟» موسا با صدايي لرزان پرسيد: «كيه؟» جوابي نيامد. در زدند.» (ص 90) كلمات فوق هشت سطر از يك صفحه را اشغال كرده است و نمونه‌هاي بسياري با اين شيوه و شگردهاي مشابه در صفحات ديگر كتاب ديده مي‌شود. اما از اين كه بگذريم به خود اثر، فارغ از انواع قالب روايي آن مي‌رسيم كه در بين داستان‌هاي همدوره‌اي خود اثري شايسته و قابل تامل است. فرهاد كشوري در اولين برخورد حرفه‌اي با مخاطب، خوب عمل كرده است و بدون مقدمه‌چيني و گزافه‌گويي مستقيم به سراغ مخاطب حرفه‌اي و جدي ادبيات داستاني معاصر ايران رفته است. مخاطب اصلي اين كتاب، طيف محدودي از خوانندگان داستان‌هاي تاويل‌گراي به دور از سطحي‌نگري‌هاي رايج هستند. موقعيت زماني داستان متعلق به چند دهه قبل در تاريخ معاصر ايران است. از نظر جغرافيايي محدوده‌اي از خطه جنوب ايران (بخشي از خوزستان) براي پس‌زمينه داستاني انتخاب شده است و يك شخصيت محوري (موسا) به عنوان كاركتر اصلي انتخاب شده و چندين شخصيت مكمل در سير حوادث داستان وي را همراهي مي‌كنند. از داستان اصلي كتاب همانند كوه يخي، تنها قله آن، از آبي كه در آن شناور است بيرون مانده و حجم اصلي داستان در وهله اول از ديد مخاطب به دور است. شروع فصل‌هاي اوليه داستان طوري انتخاب شده كه سادگي محض در روايت به وضوح آشكار است. اما همين سادگي رفته رفته به طرحي پيچيده، همچون كلاف سر در گم تبديل مي‌شود. «موسا» به همراه همسرش «نارنج» و پسرش «عيسا» در كنار خانواده‌هاي ديگري در مجتمعي محلي بومي (ده فوتي‌ها) روزگار مي‌گذراند. عده اي از اهالي منطقه ياد شده به طور مخفيانه در تجمعي (سنديكا) در محل خانه يكي از اهالي جمع مي‌شوند و موسا از اين جمع مردمي به دور است. او دردسرهاي شخصي خود را دارد (مدام كسي در غذاي او كه در يك آشپزخانه مشترك توسط همسرش نارنج پخته مي‌شود نمك مي‌ريزد). موسا به دنبال آن است كه عامل اين عمل آزاردهنده را پيدا كند و به سزاي اعمالش برساند. او نهايتاً از اين عمل عاجز است. چندين فصل ابتدايي به اين موضوع اختصاص دارد. اما دامنه حوادث رفته رفته مسير ديگري را پيدا مي‌كند. سر و كله ماموران حكومتي براي دستگيري عده‌اي كه به ادعاي ماموران خرابكار هستند پيدا مي‌شود. ظاهراً موسا هم جزوي از اهالي بومي منطقه است اما در پايان داستان معلوم مي‌شود در تمام طول داستان و حتي پيش از آن موسا از مردم اطرافش به دور بوده و به نوعي با ماموران حكومتي همكاري داشته و نقش خبرچين را بازي مي‌كرده است. با افشاي اين راز در پايان داستان مخاطب درمي‌يابد كسي كه در غذاي موسا نمك مي‌ريخته، يك نفر نبوده است بلكه انتقام اهالي بومي منطقه به طور جمعي از موساي خبرچين و خائن به جمع بوده است. در پايان داستان پرده‌ها مي‌افتد و بخشي از حوادث پشت پرده براي مخاطب آشكار مي‌شود و موسا علناً مطرود جمع مي‌شود. داستان اصلي اين رمان يقيناً طرح پيچيده‌اي است كه تنها نشانه‌هايي از آن در داستان فعلي نمود پيدا كرده است. وضعيت معيشتي قشرهاي پايين دست جامعه در برهه‌هايي از تاريخ معاصر ايران، فعاليت هاي تشكل‌هاي كوچك مردمي و كارگري، واكاوي احساسات دروني آدم‌هاي پرت و دورافتاده، نفوذ به ذهنيت فردي آدم‌هاي طرد شده از طرف جامعه و ... بخش‌هايي از اهداف اوليه رمان حاضر است. فرهاد كشوري در رمان «شب طولاني موسا» به روند كش‌دار حضور سايه‌هاي مستند بر سر قشرهاي پايين‌دست اشاره دارد. شخصيت محوري رمان، موسا، با آنكه با نمايش اعمالش خائن جلوه داده مي شود ولي معصوم و دوست‌داشتني است. مخاطب با او احساس همذات‌پنداري مي‌كند. چرا كه به واسطه تسلط نويسنده به عنصر شخصيت‌پردازي در داستان، اين شخصيت به قدري پرداخت قدرتمندانه‌اي دارد كه مخاطب در وهله اول او را به عنوان فردي گرفتار فقر و تنگدستي، مطرود جمع، صاحب يك خانواده، يدك‌كش عشق هاي زميني در عين فلاكت و قهر طبيعت و ... مي‌پذيرد. زبان پالايش شده فرهاد كشوري هر مخاطب مشكل‌پسندي را راضي مي‌كند. همچنين رويكرد روايت نمايشي از جمله مشكلات داستان‌نويسي معاصر ايران است كه نويسنده در اين رمان سعي كرده بر آن غلبه كند و تا حدودي هم موفق شده. زاويه ديد نمايشي اثر يكي از امتيازات ويژه اين اثر است كه داستان حاضر را عيني‌تر از روايت محض همنوعانش به نمايش گذاشته است. نگاهي به رمان «شب طولاني موسا» نوشته فرهاد كشوري در يكي از شب‌هاي طولاني جنوب علي‌ا... سليمي «شب طولاني موسا» عنوان رماني از فرهاد كشوري است كه اخيراً توسط نشر ققنوس به بازار كتاب راه يافته است. اين كتاب در ميان سلسله كتاب‌هايي كه انتشارات ققنوس پيرامون ادبيات داستاني ايران منتشر كرده است در رديف دهم رمان‌هاي اين مركز انتشاراتي قرار دارد و به نويسنده‌اي گمنام اما پرانرژي تعلق دارد. گمنام از آن جهت كه براي اهالي ادبيات داستاني ايران نامي شناخته شده نيست، لااقل در بخش حرفه‌اي قضيه اما پرانرژي از آن روي كه اين اثر اصلاً شباهتي به آثار غيرحرفه‌اي ندارد. زبان داستاني آن فاقد بخش‌هاي توصيفي زايد و غيرداستاني است. زبان روايي به شدت پالايش شده و پاكيزه است و اين همه نشان از نويسنده‌اي مي‌دهد كه داستان معاصر را مي‌شناسد آن هم در حيطه زبان كه امروزه يكي از دغدغه‌هاي اصلي نويسندگان معاصر ايراني است. كتاب حاضر در شناسنامه و پشت جلد آن از جانب ناشر «رمان» ناميده شده ولي واقعيت آن است كه حجم اندك آن (104 صفحه) كمتر از آن است كه بشود واژه «رمان» را به آن اطلاق كرد. هر چند اين روزها داستان‌هاي بلند بسيار، از جانب ناشران و بعضي اوقات نويسندگان، «رمان» خطاب مي‌شود كه اين خود بحث جداگانه‌اي است كه نياز به فرصت ديگري دارد. اما در كتاب «شب طولاني موسا» نويسنده براي توجيه كم‌حجم بودن اثر، بهانه مناسبي دارد و آن ايجاز بيش از حد در زبان روايي است. شگرد ديگري كه به كمك نويسنده آمده نحوه چينش كلمه‌ها و جمله‌ها و همچنين ديالوگ‌هاي متن است كه باعث حجيم‌تر شدن تعداد صفحات كتاب حاضر شده است كه اگر اين نحوه چينش كلمه‌ها و جمله‌ها و ديالوگ‌ها بر هم بخورد و از نو با رويكرد ديگري چيده شود حجم كل كتاب به دو سوم حجم فعلي مي‌رسد. يعني چيزي در حدود هفتاد صفحه كه در آن موقع ديگر نمي‌توان به آن عنوان «رمان» را اطلاق كرد و شايد در مورد «داستان بلند» بودن نيز بتوان به آن شك كرد. به عنوان نمونه به نوعي از چينش كلمات و جمله‌ها در متن اشاره مي‌كنم كه به نوع ديگري هم مي‌شد آنها را چيد. در نمونه‌هاي ذيل يك يا دو كلمه در يك سطر قرار داده شده و كلمات بعدي در سطر بعدي آمده است: «صداي پا نزديك شد و پشت در ايستاد. موسا هراسان به در نگاه كرد. در زدند. موسا حركتي نكرد. در زدند. نارنج به نجوا گفت: «كيه؟» موسا با صدايي لرزان پرسيد: «كيه؟» جوابي نيامد. در زدند.» (ص 90) كلمات فوق هشت سطر از يك صفحه را اشغال كرده است و نمونه‌هاي بسياري با اين شيوه و شگردهاي مشابه در صفحات ديگر كتاب ديده مي‌شود. اما از اين كه بگذريم به خود اثر، فارغ از انواع قالب روايي آن مي‌رسيم كه در بين داستان‌هاي همدوره‌اي خود اثري شايسته و قابل تامل است. فرهاد كشوري در اولين برخورد حرفه‌اي با مخاطب، خوب عمل كرده است و بدون مقدمه‌چيني و گزافه‌گويي مستقيم به سراغ مخاطب حرفه‌اي و جدي ادبيات داستاني معاصر ايران رفته است. مخاطب اصلي اين كتاب، طيف محدودي از خوانندگان داستان‌هاي تاويل‌گراي به دور از سطحي‌نگري‌هاي رايج هستند. موقعيت زماني داستان متعلق به چند دهه قبل در تاريخ معاصر ايران است. از نظر جغرافيايي محدوده‌اي از خطه جنوب ايران (بخشي از خوزستان) براي پس‌زمينه داستاني انتخاب شده است و يك شخصيت محوري (موسا) به عنوان كاركتر اصلي انتخاب شده و چندين شخصيت مكمل در سير حوادث داستان وي را همراهي مي‌كنند. از داستان اصلي كتاب همانند كوه يخي، تنها قله آن، از آبي كه در آن شناور است بيرون مانده و حجم اصلي داستان در وهله اول از ديد مخاطب به دور است. شروع فصل‌هاي اوليه داستان طوري انتخاب شده كه سادگي محض در روايت به وضوح آشكار است. اما همين سادگي رفته رفته به طرحي پيچيده، همچون كلاف سر در گم تبديل مي‌شود. «موسا» به همراه همسرش «نارنج» و پسرش «عيسا» در كنار خانواده‌هاي ديگري در مجتمعي محلي بومي (ده فوتي‌ها) روزگار مي‌گذراند. عده اي از اهالي منطقه ياد شده به طور مخفيانه در تجمعي (سنديكا) در محل خانه يكي از اهالي جمع مي‌شوند و موسا از اين جمع مردمي به دور است. او دردسرهاي شخصي خود را دارد (مدام كسي در غذاي او كه در يك آشپزخانه مشترك توسط همسرش نارنج پخته مي‌شود نمك مي‌ريزد). موسا به دنبال آن است كه عامل اين عمل آزاردهنده را پيدا كند و به سزاي اعمالش برساند. او نهايتاً از اين عمل عاجز است. چندين فصل ابتدايي به اين موضوع اختصاص دارد. اما دامنه حوادث رفته رفته مسير ديگري را پيدا مي‌كند. سر و كله ماموران حكومتي براي دستگيري عده‌اي كه به ادعاي ماموران خرابكار هستند پيدا مي‌شود. ظاهراً موسا هم جزوي از اهالي بومي منطقه است اما در پايان داستان معلوم مي‌شود در تمام طول داستان و حتي پيش از آن موسا از مردم اطرافش به دور بوده و به نوعي با ماموران حكومتي همكاري داشته و نقش خبرچين را بازي مي‌كرده است. با افشاي اين راز در پايان داستان مخاطب درمي‌يابد كسي كه در غذاي موسا نمك مي‌ريخته، يك نفر نبوده است بلكه انتقام اهالي بومي منطقه به طور جمعي از موساي خبرچين و خائن به جمع بوده است. در پايان داستان پرده‌ها مي‌افتد و بخشي از حوادث پشت پرده براي مخاطب آشكار مي‌شود و موسا علناً مطرود جمع مي‌شود. داستان اصلي اين رمان يقيناً طرح پيچيده‌اي است كه تنها نشانه‌هايي از آن در داستان فعلي نمود پيدا كرده است. وضعيت معيشتي قشرهاي پايين دست جامعه در برهه‌هايي از تاريخ معاصر ايران، فعاليت هاي تشكل‌هاي كوچك مردمي و كارگري، واكاوي احساسات دروني آدم‌هاي پرت و دورافتاده، نفوذ به ذهنيت فردي آدم‌هاي طرد شده از طرف جامعه و ... بخش‌هايي از اهداف اوليه رمان حاضر است. فرهاد كشوري در رمان «شب طولاني موسا» به روند كش‌دار حضور سايه‌هاي مستند بر سر قشرهاي پايين‌دست اشاره دارد. شخصيت محوري رمان، موسا، با آنكه با نمايش اعمالش خائن جلوه داده مي شود ولي معصوم و دوست‌داشتني است. مخاطب با او احساس همذات‌پنداري مي‌كند. چرا كه به واسطه تسلط نويسنده به عنصر شخصيت‌پردازي در داستان، اين شخصيت به قدري پرداخت قدرتمندانه‌اي دارد كه مخاطب در وهله اول او را به عنوان فردي گرفتار فقر و تنگدستي، مطرود جمع، صاحب يك خانواده، يدك‌كش عشق هاي زميني در عين فلاكت و قهر طبيعت و ... مي‌پذيرد. زبان پالايش شده فرهاد كشوري هر مخاطب مشكل‌پسندي را راضي مي‌كند. همچنين رويكرد روايت نمايشي از جمله مشكلات داستان‌نويسي معاصر ايران است كه نويسنده در اين رمان سعي كرده بر آن غلبه كند و تا حدودي هم موفق شده. زاويه ديد نمايشي اثر يكي از امتيازات ويژه اين اثر است كه داستان حاضر را عيني‌تر از روايت محض همنوعانش به نمايش گذاشته است.

همشهري - 12/8/82


مثل كوه يخ در دل آب

علي‌ا... سليمي
 

«شب طولاني موسا» عنوان كتابي از «فرهاد كشوري» است كه اخيراً توسط نشر ققنوس به بازار كتاب راه يافته است. اين كتاب به نويسنده‌اي گمنام اما پرانرژي تعلق دارد، گمنام از آن جهت كه براي اهالي ادبيات داستاني ايران نامي شناخته شده نيست، لااقل در بخش حرفه‌اي قضيه. اما پرانرژي از آن روي كه اين اثر اصلاً شباهتي به آثار غيرحرفه‌اي ندارد. زبان داستاني آن فاقد بخش‌هاي توصيفي زايد و غيرداستاني است. زبان روايي به شدت پالايش شده و پاكيزه است و اين همه نشان از نويسنده‌اي مي‌دهد كه داستان معاصر را مي‌شناسد؛ آن هم از منظر «زبان» كه امروزه يكي از دغذغه‌هاي اصلي نويسندگان معاصر ايراني است. كتاب حاضر در شناسنامه و پشت جلد آن از جانب ناشر «رمان» ناميده شده، ولي واقعيت آن است كه حجم اندك آن (104 صفحه) كمتر از آن است كه بشود واژه «رمان» را به آن اطلاق كرد اما در كتاب «شب طولاني موسا» نويسنده براي توجيه كم‌حجم بودن اثر، بهانه مناسبي دارد و آن ايجاز بيش از حد در زبان روايي است. شگرد ديگري كه به كمك نويسنده آمده، نحوه چينش كلمه‌ها و جمله‌ها و همچنين ديالوگ‌هاي متن است كه باعث حجيم‌تر شدن تعداد صفحات كتاب حاضر شده است كه اگر اين نحوه چينش كلمه‌ها و ديالوگها بر هم بخورد و از نو با رويكرد ديگري چيده شود، حجم كل كتاب به دو سوم حجم فعلي مي‌رسد. يعني چيزي در حدود هفتاد صفحه كه در آن موقع ديگر نمي‌توان به آن عنوان «رمان» را اطلاق كرد و شايد در مورد «داستان بلند» بودن نيز بتوان به آن شك كرد. به عنوان نمونه به نوعي از چينش كلمات و جمله‌ها در متن اشاره مي‌كنم كه به نوع ديگري هم مي شد آن‌ها را چيد. در نمونه‌هاي ذيل گاه يك يا دو كلمه در يك سطر قرار داده شده و كلمات بعدي در سطر بعدي آمده است: صداي پا نزديك شد و پشت در ايستاد. موسا هراسان به در نگاه كرد. در زدند. موسا حركتي نكرد. در زدند. نارنج به نجوا گفت: «كيه؟» موسا با صدايي لرزان پرسيد: «كيه؟» جوابي نيامد. در زدند. (ص 90) كلمات فوق هشت سطر از يك صفحه را اشغال كرده است و نمونه‌هاي بسياري با اين شيوه و شگردهاي مشابه در صفحات ديگر كتاب ديده مي‌شود. اما از اين كه بگذريم به خود اثر، فارغ از انواع قالب روايي آن مي‌رسيم كه در بين داستان‌هاي همدوره‌اي خود اثري شايسته و قابل تامل است. فرهاد كشوري در اولين برخورد حرفه‌اي با مخاطب، خوب عمل كرده است و بدون مقدمه‌چيني و گزافه‌گويي مستقيم به سراغ مخاطب حرفه‌اي و جدي ادبيات داستاني معاصر ايران رفته است. مخاطب اصلي اين كتاب، طيف محدودي از خوانندگان داستان‌هاي تاويل‌گراي به دور از سطحي‌نگري‌هاي رايج هستند. موقعيت زماني داستان متعلق به چند دهه قبل در تاريخ معاصر ايران است. از نظر جغرافيايي محدوده‌اي از خطه جنوب ايران (بخشي از خوزستان) براي پس‌زمينه داستاني انتخاب شده است و يك شخصيت محوري (موسا) به عنوان كاركتر اصلي انتخاب شده و چندين شخصيت مكمل در سير حوادث داستان وي را همراهي مي‌كنند. از داستان اصلي كتاب همانند كوه يخي، تنها قله آن، از آبي كه در آن شناور است بيرون مانده و حجم اصلي داستان در وهله اول از ديد مخاطب به دور است. شروع فصل‌هاي اوليه داستان طوري انتخاب شده كه سادگي محض در روايت به وضوح آشكار است. اما همين سادگي رفته رفته به طرحي پيچيده، همچون كلاف سر در گم تبديل مي‌شود. «موسا» به همراه همسرش «نارنج» و پسرش «عيسا» در كنار خانواده‌هاي ديگري در مجتمعي محلي بومي (ده فوتي‌ها) روزگار مي‌گذرانند. عده اي از اهالي منطقه ياد شده به طور مخفيانه در تجمعي (سنديكا) در محل خانه يكي از اهالي جمع مي‌شوند و موسا از اين جمع مردمي به دور است. او دردسرهاي شخصي خود را دارد (مدام كسي در غذاي او كه در يك آشپزخانه مشترك توسط همسرش پخته مي‌شود نمك مي‌ريزد). موسا به دنبال آن است كه عامل اين عمل آزاردهنده را پيدا كند و به سزاي اعمالش برساند. او نهايتاً از اين عمل عاجز است. چندين فصل ابتدايي به اين موضوع اختصاص دارد. اما دامنه حوادث رفته رفته مسير ديگري را پيدا مي‌كند. سر و كله ماموران حكومتي براي دستگيري عده‌اي كه به ادعاي ماموران خرابكار هستند پيدا مي‌شود. ظاهراً موسا هم جزوي از اهالي بومي منطقه است اما در پايان داستان معلوم مي‌شود در تمام طول داستان و حتي پيش از آن موسا از مردم اطرافش به دور بوده و به نوعي با ماموران حكومتي همكاري داشته و نقش خبرچين را بازي مي‌كرده است. با افشاي اين راز در پايان داستان مخاطب درمي‌يابد كسي كه در غذاي موسا نمك مي‌ريخته، يك نفر نبوده است بلكه انتقام اهالي بومي منطقه به طور جمعي از موساي خبرچين و خائن به جمع بوده است. در پايان داستان پرده‌ها مي‌افتد و بخشي از حوادث پشت پرده براي مخاطب آشكار مي‌شود و موسا علناً مطرود جمع مي‌شود. داستان اصلي اين رمان يقيناً طرح پيچيده‌اي است كه تنها نشانه‌هايي از آن در داستان فعلي نمود پيدا كرده است. وضعيت معيشتي قشرهاي پايين دست جامعه در برهه‌هايي از تاريخ معاصر ايران، فعاليت هاي تشكل‌هاي كوچك مردمي و كارگري، واكاوي احساسات دروني آدم‌هاي پرت و دورافتاده، نفوذ به ذهنيت فردي آدم‌هاي طرد شده از طرف جامعه و ... بخش‌هايي از اهداف اوليه رمان حاضر است. فرهاد كشوري در رمان «شب طولاني موسا» به روند كش‌دار حضور سايه‌هاي مستند بر سر قشرهاي پايين‌دست اشاره دارد. شخصيت محوري رمان، موسا، با آنكه با نمايش اعمالش خائن جلوه داده مي شود ولي معصوم و دوست‌داشتني است. مخاطب با او احساس همذات‌پنداري مي‌كند. چرا كه به واسطه تسلط نويسنده به عنصر شخصيت‌پردازي در داستان، اين شخصيت به قدري پرداخت قدرتمندانه‌اي دارد كه مخاطب در وهله اول او را به عنوان فردي گرفتار فقر و تنگدستي، مطرود جمع، صاحب يك خانواده، يدك‌كش عشق هاي زميني در عين فلاكت و قهر طبيعت و ... مي‌پذيرد. زبان پالايش شده فرهاد كشوري هر مخاطب مشكل‌پسندي را راضي مي‌كند. همچنين رويكرد روايت نمايشي از جمله مشكلات داستان‌نويسي معاصر ايران است كه نويسنده در اين رمان سعي كرده بر آن غلبه كند و تا حدودي هم موفق شده. زاويه ديد نمايشي اثر يكي از امتيازات ويژه اين اثر است كه داستان حاضر را عيني‌تر از روايت محض همنوعانش به نمايش گذاشته است.

روزنامه انتخاب - 4/9/82


آن كس كه نداند كه نداند

فرشته احمدي
 

حتي شخصيت‌هاي كليدي داستان (به غير از موسا) آنقدر محوند كه به پيرنگ كلي داستان و كمال يافتن موسي ضربه مي‌زنند. آدم‌هايي مثل كاووسي، عباس فالي، گودرز، ميرزا ابراهيم، قلي‌پور و ... با وجود داشتن اهميت داستاني در تاريكي باقي مي‌مانند. زن‌ها همگي طرحي از يك زنند، زني با شخصيت قالبي و بدون رنگ‌آميزي. بچه‌ها بر خلاف انتظار منفعلند. مي‌دانيد؟ بچه‌هايي كه در اين فضاها بزرگ مي شوند حاضرجواب‌تر و تخس‌تر و مستقل‌تر از آن چيزي هستند كه ما در اطراف موسا مي‌بينيم. مثل ... مثل بچه‌هاي داستان «علو» در مجموعه سياسنبو، نوشته صفدري. اصلاً يك جمله كتاب تمامي چيزي است كه مي‌خواهم راجع به اين آدم‌ها بگويم «به چهره نيمه‌روشن و شبه‌تيره زن‌ها نگاه كرد. با خودش گفت: كار يكي از شماست.» - و اما ... و اما چرا رمان نيست؟ - با وجود اينكه به بيشتر شخصيت‌ها به اندازه يك داستان كوتاه هم پرداخته نمي‌شود اما بحث اصلي مربوط مي‌شود به شيوه روايت داستان و پايان‌بندي آن. براساس يك تعريف معروف، داستان كوتاه «برشي از زندگي» است. «شب طولاني موسا» برش گنده‌اي از زندگي است و نه يك رمان با جهان‌بيني خاص آن. عناصر در جهت درونمايه‌اي مشخص چيده مي شوند و نشانه‌گيري آنها به سمت پايان باز داستان، به همان شكلي اتفاق مي‌افتد كه در يك داستان كوتاه انتظارش را داريم. - يعني كل اين كتاب يك داستان كوتاه است؟ نه! 20000 كلمه براي داستان كوتاه خيلي زياده. - از نظر فرم و نحوه استفاده از عناصر داستاني و پايان‌بندي، بله يك داستان كوتاه است. يك رمان را با حذف بخش‌هايي از آن، حتي بخش‌هاي به ظاهر غيرضروري، نمي‌توان به داستان كوتاه تبديل كرد. مثلاً رمان «آسوده‌خاطر» نوشته؛ «فوئنتس» را در نظر بگيريد. زندگي چندين نسل قبل از «خايمه» براي ايجاد تغيير در زندگي‌اش لحظه تاثيرگذار و مناسبي باشد. حذف آن زندگي‌نامه‌ها كه بخش عمده‌اي از كتاب را به خود اختصاص داده‌اند، كل تغيير نگرش «خايمه» و بازگشت او را بي‌معني مي‌كند. فوئنتس براي ايجاد چنان فضايي به چيزي بيش از «يك برش» احتياج داشته است. - خب ... «آسوده‌خاطر» بيشتر از 60000 كلمه است و من در مورد رمان بودنش، ترديد ندارم. - اما «شب طولاني موسا» داستان كوتاهي است كه گاهي پرگويي مي‌كند و گاهي كم‌گويي. - كم‌گويي؟! با وجود اون همه كلمه، باز هم كم‌گويي مي‌كند؟ - داستان راجع به زمان و مكان حوادث و انگيزه‌هاي موسا كم‌گويي مي‌كند. چرا موسا با عباس فالي همكاري مي‌كند؟ چرا براي گير انداختن عباس آن همه تلاش مي‌كند؟ عباس از موسا چه انتظاري دارد؟ موسا به چه درد آنها مي‌خورد؟ اين سوالات حتي در چارچوب داستان كوتاه نبايد بي‌جواب باشند. آبل در حالي كه سرش را تكان مي‌داد و با خودش حرف مي‌زد، دور شد و ادامه اين حرف‌ها را نشنيد كه؛ خاصيت خوب داستان «شب طولاني موسا»، پرداختن به روابط دروني آد‌م‌هايي است كه عادت كرده‌ايم، از بيرون و زاويه ديد بلندتري نگاهشان كنيم. قرار نيست از ظلم و جوري كه ديگران در حقشان روا مي‌دارند، چيزي بشنويم كه زياد شنيده‌ايم. قرار است به تاثير منش‌هاي خودشان نگاه كنيم و موسا به عنوان مركز ماجرا نقش كسي را بازي كند كه؛ نداند كه نداند كه ...

روزنامه شرق 17/8/83

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 17:27  توسط اخراجی  |