زندگي دوگانه يك محكوم :نقدي بر رمان <باورهاي خيس يك مرده> (بخش پاياني)
<باورهاي خيس...> كه داستاني ملموس و غيرپيچيده از حيات جمعي آدمهاي معاصر را باز ميگويد، با اتخاذ شيوهاي موازي و حركتي بينامتني، اشاره به تداوم اسطوره و كهن الگوها در ياد و ذات بشر دارد و اينكه انسان چيزي نيست جز ميراث گذشتگان كه بنا بر جبر تقدير، هر دم به بازآفريني <من> اجدادي و موروثياش در قالب <خود> ميپردازد. اين رمان ترسيم گر هدم و از دست رفتن انساني است كه در چنبره ميراث و سنت گذشته، ذهن و ارادهاش را به اسارت داده و زير سايه سنگين انگارههاي اجدادي و ناگزير، لحظه لحظه به ورطه سقوط و اضمحلال سوق مييابد. او حقيقت جويانه، ذره ذره در عالم پرابهام و پرسش خود تضعيف ميشود تا اينكه در هر دو جهان عين و ذهن جز شكست نصيب و بهرهاي نميبرد.
يكي ديگر از رگههاي پنهان و پيداي <باورهاي خيس...> حضور و جلوه زن و زنانگي در اثر است كه به نظر ميرسد با اتكا بر الگوي زن اثيري - اسطوره اي، تجسمي از زن اغواگر - نه در معناي جنسيتي بلكه از منظر تاثيرگذاري و قدرقدرتي - را به دست داده باشد. مليحه ميرجلالي كه حضور و نفوذي آرام و خزنده در اثر دارد، به تدريج كاركردهاي شخصيتي و زنانگي خود را بروز داده و دامنه استيلا و احاطهاش را بر قطبهاي مردانه داستان گسترش ميدهد. او بدون ترديد يگانه عامل حركت و نقطه عطف حيات متني ناصر و مقني باشي و با درجاتي اندكتر رئيس اداره است كه در سمت ديگر (كتاب خطي) نيز بي گمان مابه ازاي او يعني مليله، برسازنده مثلث سه گانه عشقي و سرنوشتساز به شمار ميرود.
محمدعلي در پرداخت شخصيت مليحه و روابط او با ناصر و مقني باشي - حتي در صحنهاي كه در كسوت عروس و به طور نمادين مراسم عروسي قنات را به جا ميآورد و نمايش را با واقعيت پيوند ميزند و به اعتقاد نگارنده يكي از تكان دهنده ترين فصلهاي رمان را پديد ميآورد - هيچ گاه حاضر به كنار زدن پردههايي از مقابل ديدگان مخاطب نيست كه انتقال انديشه و بن مايه <زن اثيري>، آرماني، اغواگر و محرك را به خوانش قصهاي امروزي و ماجرايي ملموس و به ظاهر عادي موكول كرده است.
صحبت از چگونگي پرداختن شخصيتهاي زن در آثار محمدعلي از كتاب <نقش پنهان> به اين سو، مجالي فراخ را ميطلبد اما ذكر اين نكته كه ورود نويسنده به حيطه صور اسطورهاي - ازلي و كهن الگويي و بازنماياندن آن در ظرف متجددي همچون رمان، از <باورهاي خيس...> شكل عميق تر و جدي تري به خود گرفته است، به طور قطع خوانندگان آثار محمدعلي را متوجه پس زمينه و ژرف ساخت داستانهاي متاخرتر او خواهد كرد. محمدعلي بهطور حتم راه دستيابي به رمان ايراني و برون رفت از تضادهاي ريشه اي، خاستگاهي و زباني رمان فارسي را در ارجاع به متون قديم، بازخواني سنتهاي حاكم و جاري و تكرارشونده در طول زمان دانسته است؛ خوانشي كه در رمانهاي ديگر او (قصه تهمينه، آدم و حوا و مشي و مشيانه) نيز به نيكي تلاش نويسنده را براي بازتوليد انديشه، شناخت انسان امروزي و گم گشتگي او و ترسيم حيات زوال ناپذير انگارههاي اسطورهاي به نمايش ميگذارد.
اشارهاي در پايان اين نوشته به نحوه پيشبرد حوادث قصه و حركت داستاني <باورهاي خيس يك مرده> نيز در نوع خود خالي از ضرورت نخواهد بود. بايد گفت محمدعلي در اين رمان توانسته است مضمون و درون مايهاي نه چندان ساده و معمولي را به خواناترين صورت ممكن شكل داده و آن را در روندي تدريجي به سرمنزل هدف برساند. آنچه واضح است اينكه پيشبرد داستان و حركت يا روند ماجراهاي آن در رسيدن به مسيرها و مكاشفههاي جديد، بسيار آرام، منطقي و نامحسوس رخ ميدهد؛ به گونهاي كه شايد اگر خواننده در صفحات مياني رمان، ابتداي آن را پيش چشم بياورد، هيچ گاه چنين سرعت و شتابي را در رسيدن به نقطه مياني و گرههاي متعدد و همچنين پروراندن روابط ميان شخصيتها و پيوند آنها با جهان متن كتاب خطي - روايت موازي - احساس نكرده باشد.
روزنا - وب سایت اطلاع رسانی اعتماد ملی/
روزنامه اعتماد ملي -5/12/85
زندگي دوگانه يك مجكوم: نقدي بر "باورهاي خيس يك مرده"
<باورهاي خيس يك مرده> محمد محمدعلي چنانچه در اين نوشته به آن خواهيم پرداخت، علاوه بر امتداد دادن مقولاتي چون اسطوره، راز و مفاهيم روان كاوانه و فلسفي در ساحت رمان، نشان دهنده سمتگيريهاي تازه نويسندهاي است كه در پي طرح مسائل و مباحثي بيش از داستان و رمان و يا به تعبيري ديگر، دستيابي به رماني نو و مدرن اما با پژواكها و صداهايي از دل تاريخ و اسطورههاست. محمدعلي با نگارش اين رمان، خبر از ورودش به دنيايي تازه ميدهد.
نويسنده كه بنا به ضرورتهاي ادبي يا غير ادبي به حفر سنت، كاوش در هويت و پيگيري تضادها و چالههاي پديد آمده ميان گذشته و حال يا نسل قديم و جديد پرداخته، شخصيت ناصر صبوري را به مثابه انساني گرفتار، آويزان و معلق ميان واقعيت و خيال، به بازكاوي ريشهها و نقر زمين گسيل داشته و <جستوجوگري> و <دانندگي> و در يك كلام فرايند عمل ذهني <دانستن> را يگانه هدف خواسته و ناخواسته او قرار داده است. بنابراين ميتوان گفت تنش و حركت به وجود آمده در داستان، بدون ترديد ناشي از تكانهاي دروني و حركتي ذهني و نامتعين در ناصر صبوري است كه وي را لحظه به لحظه به لايههاي تو در تو و ناشناخته ميراث فردي و هويتياش سوق ميدهد. <باورهاي خيس يك مرده> بي آنكه به متافيزيك و سيلان ذهن پهلو بزند، برسازنده حالات و موقعيتهايي از اين جنس اما با لحني كهن الگويي و گذشته گراست؛ با اين تفاوت كه وجه ماورايي يا لايه زيرين اين رمان متوجه <كشف و فهم> است و نه صرفا گشت و وهم. رمان با اين رويكرد محتوايي، قهرمان اصلي خود را به بياباني برهوت و در جستوجوي آب براي ساختن بنايي جهت دستيابي به زندگي و رفاه ميكشاند. او براي رسيدن به آرامش و رفاه، نيازمند حضور در اين ناحيه، حشر و نشر با مقني باشي و انسانهايي به ظاهر آشنا ولي گنگ و غريب و سرآخر، بازخواني و بازيگري متني كهن است كه از آبا و اجداد و سنتهاي ديرين به او رسيده است. <هدف> او را به خود دعوت ميكند و كم كم با برانگيخته شدن ميل به جستوجو در وي، انگيزهها و اميال مكاشفه گرانهاش تقويت شده و گام به گام به واسطه خواندن كتاب خطي موروثي رهسپار حقيقت ميشود؛ حقيقتي كه دانستن و وقوعش، همواره و همه وقت به نفع آدمي نيست و ناصر نيز در پايان به اين مهم دست مييابد.
<باورهاي خيس...> اگرچه يك سر در نقب سرگشتگيهاي انسان وامانده ميان سنت و تجدد و ناچاري او از مراجعه به اصل خويشتن دارد اما بيش از هر چيز سخن از هويت، تبار و ناخودآگاه فردي و همچنين جبر ناشي از بر دوش كشيدن بار عظيم وراثت ( شامل سنت و تبار و ناخودآگاه فردي و جمعي و...) به ميان آورده است.
ماجراي رمان ابتدا از زبان مانا، همسر ناصر اين چنين آغاز ميشود كه ناصر تمام حوادث و رخدادهاي مربوطه را در هنگام مشاهده و رخ دادن حوادث يادداشت كرده و حال بعد از گذشت زمان، اين اوست كه واسطه روايت قرار ميگيرد و دست نويسهاي شوهر را انتقال ميدهد. داستان البته از منظر ناصر روايت شده و با او نيز به پايان ميرسد اما مقدمه مانا، مدخلي مناسب براي باور به تقديرگرايي حاكم بر كليت ماجرا، در عين كنش و واكنشها و دست و پا زدنها براي گريز از آن به شمار ميرود. ناصر صبوري از وقتي كه با كتاب خطي كهن - كه او را با تبار شاهانه و سرنوشت متسلسل و دواري كه بر او خواهد رفت آشنا ميكند - مواجه ميشود، بهطور دائم در وضعيت عدم تعادل و بي ثباتي در انديشه و نوع نگاه به سر ميبرد.او از زمان رودررويي و برخورد با محتواي كتاب، به خواب نما شدهها و وهمزدههايي ميماند كه جهان و پيرامون خود را از دريچهاي متفاوت و آلوده به روياهاي صادقه به مشاهده مينشيند و روياها و تصاويري كه در او حلول يافته تجسمي از <بود> و <بايد>هاي ناگزير او به حساب ميآيند. اين چنين، انسانها، اشيا و صداها با ارتعاش و بسامدي ذهني به درك او راه مييابند و وي از رهگذر ارتباط با متني كه نماد و گوياي ميراث حتمي و اجتناب ناپذير سنت و گذشته است، در عالم بيرون، گرفتار ذهنيت و تصاوير ازلي و حتمي و در عالم درون، نا آرام و بيقرار و حقيقت جوست. ناصر از قضا، كارشناس امور زمين، حفاري و گودبرداري نيز هست و كمي كه با انگيزه يافتن زمين و شهركسازي و آب رساني به آن پيشتر ميرود و خود را ميان قطعه زميني كه ديرگاهي اصطبلي در زمان قاجار بوده، مييابد، بيش از گذشته به ارتباط تنگاتنگ كتاب خطي موروثي و ماجراي شاه و فرمان الدوله با حوادث و روند وقايع بيرون پي ميبرد. بدين ترتيب ناسازگاري و تنشهاي ذهني ميان زندگي حال و گذشتهاش كه نيمي در جهان واقع و نيمي در جهان كتاب يا خيال ميگذرد در ناصر افزوده ميشود و چالشهاي عميق فرديتي را در او بر ميانگيزد.
روزنامه اعتماد ملي -85/11/28

