نويسندهاى، ضمن نوشتن داستانى، با شخصيت زن داستاندرگير مىشود. نويسنده اصرار دارد رنگ چشمان زن سياه باشد. ولىزن مىخواهد كه رنگ چشمانش سبز باشد. زن به وجود چنانخالقى معترض است از آنجا كه نويسنده طبعى بلغمى مزاج دارد،داستانهاى گوناگونى درمىاندازد و زن را در هر كدام از آنها مورداذيت و آزار قرار مىدهد. دنياهايى كه نويسنده در ابتداى كاردرمىاندازد، دنيايى وحشى و بكر و دست نخورده است. انسانهاىنخست داستان نويسنده، سوار بر كشتى، در جهاين پر از آب از خواببيدار مىشوند و موجوديت خود را درك مىكنند. آنان گروهى مردندكه سالها بر پهنه آبها سرگردان بودند و از جهان تصورى گنگدارند. سرانجام، به جزيرهاى مىرسند و در سيبستانى، زن سيماندامرا مىبينند. سه مرد اصلى داستان، به ترتيب با زن سيماندام ملاقاتمىكنند تا اين كه آخرين مرد با زن به ميان درختان سيب مىرود ونسل بشر پا مىگيرد. نويسنده پس از پايان داستان خلقت، دوباره به سراغ شخصيت زنداستان مىرود. ولى زن همچنان خواستار دو چشم سبز است،نويسنده عصبانى ابر و باد را به فرمان مىگيرد و بر او خشم مىآورد وسپس درباره سلطانى مىنويسد كه به شكارگاه آمده و ناگاهكوهستانى بالاى شكارگاه ديده است. سلطان به كوه مىرود، زنداستان را در آنجا مىبيند و او را بهبند مىكشد. او، كه مغرور نام واصل و نسبت و قدرت خود است، با زن به مجادله برمىخيزد. زنداستان به او مىگويد: «تو هم مانند من ملعبه دست نويسندهاىهستى و نويسنده براى تنبيه من، تو را آفريده است!» سلطان بر زنغضب مىآورد و دستور مىدهد گردن او را بزنند. هنگام اجراى حكم،ماجراهايى روى مىدهد و زن نجات مىيابد. اما در داستانى ديگر،خود را سوار بر كجاوهاى در كوير سرگردان مىيابد. ساربان راه را گمكرده است و... این کتاب توسط مركز آفرينشهاى ادبى تدوین وبا جلد شمیز منتشر شده است.
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 19:51  توسط اخراجی
|
درباره وبلاگ
باسلام قصد من معرفی کتابهای ارزشمنداست.چناچه اتنقادي،نظر،پیشنهادی ویاسرزنشی داریدوبامن درمیان بگذارید.خوشحال می شم. باتشكر