تبليغاتX
فردوس


مخلوق

نویسنده: فیروز زنوزی جلالی .

ناشر:سوره مهر

تعداد صفحات: 562

شابک: 964-471-570-5 قطع: رقعی

نوبت چاپ: چاپ اول: 1379

معرفی کتاب:

نويسنده‏اى، ضمن نوشتن داستانى، با شخصيت زن داستان‏درگير مى‏شود. نويسنده اصرار دارد رنگ چشمان زن سياه باشد. ولى‏زن مى‏خواهد كه رنگ چشمانش سبز باشد. زن به وجود چنان‏خالقى معترض است از آنجا كه نويسنده طبعى بلغمى مزاج دارد،داستان‏هاى گوناگونى درمى‏اندازد و زن را در هر كدام از آن‏ها مورداذيت و آزار قرار مى‏دهد. دنياهايى كه نويسنده در ابتداى كاردرمى‏اندازد، دنيايى وحشى و بكر و دست نخورده است. انسان‏هاى‏نخست داستان نويسنده، سوار بر كشتى، در جهاين پر از آب از خواب‏بيدار مى‏شوند و موجوديت خود را درك مى‏كنند. آنان گروهى مردندكه سال‏ها بر پهنه آب‏ها سرگردان بودند و از جهان تصورى گنگ‏دارند. سرانجام، به جزيره‏اى مى‏رسند و در سيبستانى، زن سيم‏اندام‏را مى‏بينند. سه مرد اصلى داستان، به ترتيب با زن سيم‏اندام ملاقات‏مى‏كنند تا اين كه آخرين مرد با زن به ميان درختان سيب مى‏رود ونسل بشر پا مى‏گيرد.
نويسنده پس از پايان داستان خلقت، دوباره به سراغ شخصيت زن‏داستان مى‏رود. ولى زن همچنان خواستار دو چشم سبز است،نويسنده عصبانى ابر و باد را به فرمان مى‏گيرد و بر او خشم مى‏آورد وسپس درباره سلطانى مى‏نويسد كه به شكارگاه آمده و ناگاه‏كوهستانى بالاى شكارگاه ديده است. سلطان به كوه مى‏رود، زن‏داستان را در آنجا مى‏بيند و او را به‏بند مى‏كشد. او، كه مغرور نام واصل و نسبت و قدرت خود است، با زن به مجادله برمى‏خيزد. زن‏داستان به او مى‏گويد: «تو هم مانند من ملعبه دست نويسنده‏اى‏هستى و نويسنده براى تنبيه من، تو را آفريده است!» سلطان بر زن‏غضب مى‏آورد و دستور مى‏دهد گردن او را بزنند. هنگام اجراى حكم،ماجراهايى روى مى‏دهد و زن نجات مى‏يابد. اما در داستانى ديگر،خود را سوار بر كجاوه‏اى در كوير سرگردان مى‏يابد. ساربان راه را گم‏كرده است و...
این کتاب توسط مركز آفرينش‏هاى ادبى تدوین وبا جلد شمیز منتشر شده است.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 19:51  توسط اخراجی  |