<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>فردوس</title>
<link>http://fer2s.blogfa.com/</link>
<description>معرفی بهترین های کتاب</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 10 Aug 2009 11:24:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title> دوصف    </title>
<link>http://fer2s.blogfa.com/post-687.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;به نام خدا&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt; &lt;FONT color=#990000 size=5&gt; دوصف&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;دیروز توی صف نان بودم.نانوایی کوی استادان دانشگاه.تویی این نانوایی دو صف وجود دارد، ساکنین کوی وغیر ساکنین کوی.صف غیر ساکنین شلوغ بود ولی ناچار بودم بایستم چون نان درخانه نداشتیم.ولی صف ساکنین کوی خلوت بود.چون اولویت باآنها بود.هرکسی که می آمد سریع نان می گرفت و می رفت.به قول شاطر نانوا اگر هزار نفردرصف کوی باشند و یک نفر در صف غیر کوی باید ابتدا آنها نان بگیرندو بعد آن یک نفر غیر کوی.ازشاطر علت را جویا شدم. گفت که این نانوای متعلق به ساکنین کوی است وآنها ارجحیت دارند وبه شما لطف می کنیم که نان می دهیم.از شاطر تشکر کردم که به لطف زیادی دارند.وجالب اینکه اکثر کسانی که به این نانوایی می آیند کارکنان دانشگاه هستند که به دوصف تقسیم شده اند.حال بگذریم که برخی غیر ساکنین کوی خودرا در این صف قرار می دهند و نان می گیرند.این قضیه مرا یاد مسافراتی انداخت که به قم داشتم.سالها پیش اردوی همراه با بچه های مسجد داشتیم به قم.مکانی برای اقامت پیدا نکردیم.یکی از همراهان خانه ای پدری داشتند در قم که به ناچار در آن خانه کوچک که دریکی ازشهرک های اطراف قم بود ساکن شدیم.برای خرید نان به نانوایی محل رفتم.آنجا هم دوصف بود.صف ایرانی وصف غیرایرانی یعنی افغانی.از کسانی که در صف بودند علت را پرسیدم گفتند که دراین شهرک افغانی زیاد است.به همین علت چون آنها ایرانی نیستند صفشان را جدا کردیم تا مشخص بشود و ما راحتر نان بگیریم.به آن آقا گفتم که همه درحال حاضر ساکن ایرانیم وایرانی هستیم وباید دریک صف قرار بگیریم.برایم جالب بود درشهرمقدسی که اکثر علماو طلاب درآنجا زندگی می کنند این چنین عدالت،حریت وجوانمردی زیر سوال می رود.وتاسف خوردم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;حال این دو صف درتمام زندگی وجامعه نمود پیدا کرده است وما ایرانی ها را به دوصف خودی وغیر خودی تقسیم کرده اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 10 Aug 2009 11:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fer2s&amp;postid=687</comments>
<dc:creator>fer2s</dc:creator>
<guid>http://fer2s.blogfa.com/post-687.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فراموشی آلبالو</title>
<link>http://fer2s.blogfa.com/post-686.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;به نام خدا&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=5&gt;فراموشي &lt;FONT color=#660000&gt;آلبالو&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;دیروز با دخترم  رفتم بازارچه محل.البته نمی خواستم دخترم رو همرام ببرم چون می دونستم بهونه می گیره وتو این وضع و آخر ماه ونبودن پول هر چه رو که دیده می خواد.با اصرارزیاد با خودم بردمش.رفتم بازارچه تا یک بسته قرص بخرم و سیب زمینی چندکیلو هزار و یک کیلو میوه.مدتی بود میوه نخرده بودیم ومن بعنوان پدر خانواده از روی خانواده احساس خجالت و شرمندگی می کردم.قرص رو پیدا نکردم.سیب زمینی پیدا کردم تازه بودن اما مقداری گران بود سه کیلو هزار.قبلا تا پنج کیلو هزار خریده بودم.چاره ای نبود گرفتم.جلوتر آمدیم از میوه فروشها قیمت میوه رو سوال می کردم هلو 1000،سیب درختی 1000، زردآلو1500،خربزه مشهدی یک کیلو وربع1000.همسرم خربزه مشهدی خیلی دوست داره یک دونه کوچکش رو خردیم،شد2000تومان.جلوی یک میوه فروشی ایستادم.فریاد می زد هلو،زردآلو1500.به دخترم گفتم زردآلو دوست داری گفت نه ودستش رو به سمت سینی آلبالوها دراز کرد وگفت از این ها می خواهم. اسم آلبالو هارو فراموش کرده بودم.حدود2سالی بود که آلبالو نخورده بودیم وبه دخترم حق می دادم که نداند اسم آنها چیست.دستم رو دراز کردم به سینی آلبالو ها و از فروشنده سوال کردم«چند؟»گفت2500به شرط نبود«خلبان»منظور از خلبان کرم بود.آنقدر پول نداشتم که خواسته ی دخترم رو براورده کنم.تنها پول کافی که داشتم،پول قبض تلفن بود.با خودم کلنجار می رفتم که چه کنم پول قبض تلفن رو بدهم یا میوه بخرم برای دخترم.درآخر دخترم پیروز شد.تلفن هم قطع بشود اتفاقی نمی افتد ولی اگر دخترم این میوه را نخورد ونفهمد اسمش چیست درآینده چه جوابی به او می توانم بدهم.آیا قانع می شود که بگویم پول کافی نداشتم.یا اینکه تورم جهانی بوده است ویا دست استکبار جهانی پست پرده بوده است وباعث گران شدن میوه شده است.ویا این که......به فروشنده گفتم یک کیلو بگذارد.درراه برگشت دخترم گفت:«بابا اسم این میوه چیست؟» مقداری فکر کردم وبا خوشحالی گفتم:«آلبالو»با چنان شعفی اسم آلبالو رو بردم که به کشف مهمی نائل شده ام.مقداری از آلبالو ها رو خوردیم.دخترم از آلبالو خوشش آمد.گفت:«بابا آلبالو دوباره می خری؟»من هم به شوخی گفتم: «انشاءالله سال آینده.»با اینکه شوخی بود ولی حقیقت بیش نبود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 19 Jul 2009 13:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fer2s&amp;postid=686</comments>
<dc:creator>fer2s</dc:creator>
<guid>http://fer2s.blogfa.com/post-686.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>استخدام مشکوک</title>
<link>http://fer2s.blogfa.com/post-685.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=1&gt;به نام خدا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=5&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;استخدام مشکوک&lt;/FONT&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;مدتی است که با خبر شده ام که دو نفر از مسئولین و کارکنان حوزه مدیریت فرهنگی دانشگاه علوم پزشکی اهوازکه چندماهی است بطورنامشخص(ازلحاظ وضعیت استخدامی)مشغول بکاربودند بدون طی مراحل قانونی (آزمون، گزینش، و....)به استخدام رسمی دانشگاه درآمدند.دراینجاچندنکته قابل تامل وجوددارد:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;1-دردوران ریاست جمهوری طیف اصلاحات چندین نفر مدافع اصلاحات به همین سبک وسیاق وارد سیستم اداری دانشگاه شدند که باعث اعتراض اکثر کارکنان رسمی و غیر رسمی گردید(البته چون هیچ گونه مجرای مدنی برای اعتراض کارکنان وجودندارد،این نارضایتی ها بین کارکنان بصورت گفتگو ردوبدل می شودکه نتیجه ای جزء نارضایتی وبی انگیزگی کارکنان نخواهد داشت)ودردوران اصلاحات همفكران رئيس جمهورفعلي اصلاح طلبان رامنافق،ضدانقلاب و ضد ولايت فقيه مي دانستند.ولی دراین دوران مردمی که به آقای احمدی نژاد و همفکرانش رای دادندبه این علت بود که یکی ازشعارهایشان عدالت،رفع تبغیض و اجرای قانون بود.ولی می بینیم که خلاف این ادعا درحال انجام است.ویکی ازاین مواردنقض عدالت،استخدام رسمی این دونفربصورت مشکوک است.من می خواهم به این آقایان بگویم که اگر راهی وجود داردبرای استخدام رسمی،چطوراست که کارکنانی درحوزه معاونت دانشجویی موجود است که 17الی18سال بصورت پیمانکاری دردانشگاه مشغول کارهستندولی شامل این قانون نانوشته نمی شونداما کسانی که فقط چندماه دردانشگاه کار می کنندوفقط بخاطرمتصل بودن به گروه خاصی اقدام به رسمی شدن آنها می شود.بااینکه شخص رئیس جمهوروهمفکرانش بارها بیان کرده اندکه متصل به طیف خاصی نیستندولی درعمل می بینیم که اینگونه نیست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;2-آقایانی که استخدام شده اید.شمایی که فرهنگ شهادت رادربولتن های خبری،نشریات وتابلوهای اعلانات ترویج می کنیدوعکس های رهبری و شهداءرادر جای جای اتاق خودبردرودیوار می چسبانید، درکجای فرهنگ شهادت،سیره عملی شهداءوسخنان رهبری آمده است که به اینگونه و این روش غیرقانونی به استخدام رسمی درآید؟آیاشمایی که مدعی پیروی ازفرهنگ شهادت وشهداءهستیدتاکنون کتابی در موردنحوه رفتار،سلوک شخصی وسیره شهداءخوانده اید؟آیاتاکنون پای سخنان رهبری نشسته اید؟یا این که بقول معروف ملای مردم هستیدوسخنان رهبری وشهداءبرای سرلوحه زندگی مردم می گوید نه برای خود؟چگونه به خوداجازه داده اید حق بقیه کارکنان خدوم و زحمتکش حوزه معاونت دانشجویی رااینگونه پایمال کنید؟من فکرمی کنم برای اینکه مردم رافریب دهید از رهبری وشهداء مایه می گذاریدتا سرپوشی باشدبرکارهای غیرقانوی وغیراخلاقی خودتابدین گونه کارهای خودراتوجیح کنید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;من بعنوان یک عضوکوچک ازجامعه مسلمان ایرانی به شماتوصیه می کنم که به راه اسلام راستین برگردیدوهمیشه خداراحاضروناظربراعمال خودبدانید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 25 May 2009 06:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fer2s&amp;postid=685</comments>
<dc:creator>fer2s</dc:creator>
<guid>http://fer2s.blogfa.com/post-685.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مدیریت دانشگاه</title>
<link>http://fer2s.blogfa.com/post-684.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#0000cc size=4&gt;مدیریت دانشگاه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;1-یکی ازمسائلی موردعلاقه ام در دانشگاه علو م پزشکی اهواز پیگیری مسائل فرهنگی دانشگاه است.گنجینه تاریخی ذهن من مملو است ازفعالیتها،کارهاومسائل فرهنگی دانشگاه. اما می خواهم تمرکزم رابر این چهار سال اخیریعنی دوران ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد قرار دهم.این چهارسال باافت وخیزهای بسیاری مواجه بوده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;2-یکی ازاین موارد که دل هر دردمند ودلسوز این آب وخاک وآشنا به مدیریت و فرهنگ را به دردمی آورد تعویض حداقل چهار مدیرفرهنگی دراین چهارسال است.آشنایان به فعالیتهای فرهنگی می دانندکه این نوع فعالیت دیربازده است و نیاز به برنامه ریزی کارشناسانه و اجرای دقیق آن و زمان کافیه می باشد.امامشخص است که مسئولین دانشگاه هیچ توجه به این مسئله ندارند و فقط دوست دارند در زمان مسولیت شان کارها درست انجام گردد(البته اگردرست انجام گردند)ونگاهی به آینده ندارند.این نوع جابجایی مدیر نشان می دهد که یا مسئولین دانشگاه هیچ اعتقادی به فعالیتهای فرهنگی ندارند و یا با مسائل فرهنگی آشنایی ندارند و یا مدیریت فرهنگی را مانند مدیریت های دیگر می دانندوکاری بایدصورت بگیردبهر جهت.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;3-ازدیگرمواردکه جای تامل داردانتخاب این مدیران است.نمی دانم انتخاب این مدیران ازروی چه معیاری است.چه شاخصی برای انتخاب یک مدیرفرهنگی درنظردارند؟آیانبایددرزمینه فرهنگ تحصیل کرده باشد ؟ آیانبایددرزمینه جامعه شناسی،مردم شناسی،فرهنگ شناسی، نظریه های فرهنگی،روانشناسی ومذهب مطالعه داشته باشد؟ آیانبایدسوابق کار مدیریتی وفرهنگی داشته باشد؟امامتاسفانه هیچ یک ازمعیاری ذکرشده بالا(البته حداقل شاخصه های یک مدیر فرهنگی است)درانتخاب مدیرفرهنگی دانشگاه علوم پزشکی اهواز لحاظ نمی شوندوفقط یک معیاربرای آقایان قابل قبول است،وآن «مذهبی بودن» است.همین که یک نفرپیداشود(اگرمتصل به نهاد خاصی باشدنورالانور)مذهبی، مسجدرو، اهل نماز این آقا تمامی معیارهای یک مدیرفرهنگی ایده آل رابرای یک دانشگاه تیپ یک کشوری رادارست وبقیه شاخصه ها ارزشی ندارندوبه کناری گذاشته می شوند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 13 May 2009 12:03:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fer2s&amp;postid=684</comments>
<dc:creator>fer2s</dc:creator>
<guid>http://fer2s.blogfa.com/post-684.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>داستان ۵ تا میز</title>
<link>http://fer2s.blogfa.com/post-683.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=4&gt;
&lt;P align=justify&gt;داستان&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#ff0000 size=7&gt;۵&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt;تا میز&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;مدیری بود&lt;FONT face=Tahoma&gt;(&lt;/FONT&gt;البته هست&lt;FONT face=Tahoma&gt;)&lt;/FONT&gt;ازنوادر دوران دانشگاه&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/FONT&gt;دلسوز کارکنان همفکر،اخراج کننده کارکنان غیر همفکر&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/FONT&gt;جذب کننده نیروهای همدل،نابودکننده نیروهای غیرهمدل، برگزارکننده جلسات هفتگی،توضیح دهنده آیین نامه، سرکوب کننده غیرخودی،مجذوب کننده خودی،مدافع بیت المال،هدیه عیدنوروز،شیمی دان بزرگ،شرح دهنده مولکولهای آب،مدافع انحصاری طلبی&lt;FONT face=Tahoma&gt;....&lt;/FONT&gt;دریک روزسردزمستان ویاگرم تابستان خبردارشدکه مانتوی یکی ازکارکناش به میز فلزی قدیمی برخوردکرده وپاره شده است&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/FONT&gt;مدیردلسوز کارکنان &lt;FONT color=#0033ff&gt;همفکر&lt;/FONT&gt;بسیارناراحت شد&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/FONT&gt;این مدیرجوان &lt;FONT color=#0033ff&gt;خودی&lt;/FONT&gt; که مدافع سرسخت کارکنان ازنوع اصولگرایی آن است به فکرچاره افتاد&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/FONT&gt;کارپردازراخواست &lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/FONT&gt;به اودستوراکیددادکه پنج عددمیزجدیدبااستانداردروزجهانی جهت رفاه حال کارکنان خریداری نماید&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;برای کارپردازسوالی پیش آمده بودوبه مدیرگفت&lt;FONT face=Tahoma&gt;:&lt;/FONT&gt;آقای مدیرفقط یک مانتوپاره شده است وبقیه میزهاسالم هستندپس پنج عدد میزبرای چیست؟مدیردلسوزجواب داد&lt;FONT face=Tahoma&gt;:&lt;/FONT&gt;ممکن است شلواروپیراهن من هم به میزبگیرد و پاره شودوهمچنان ممکن است بقیه همکاران به میزشان برخوردکنندولباسشان پاره شود&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/FONT&gt;کارپرداز بیچاره ازسرناچاری سری تکان دادو چشمی گفت وازاتاق خارج شد&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;کارپردازبخاطرکمبودبودجه پولی دربساط نداشت&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/FONT&gt;با روئسا صحبت کردوموافقت شدکه مقداری ازپولی که قراراست بعنوان حقوق کارمندان پرداخت گردد جهت این کاراستفاده شود&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;میزهاخریداری شد&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/FONT&gt;میزهایی شیک ایرانی با استاندارهای روزدنیا&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;پس ازچندروزبه این مدیر&lt;FONT color=#3333ff&gt;خودی&lt;/FONT&gt; سری زدم&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/FONT&gt;دیدم قسمتی ازشلوارش پاره شده است باتعجب به اونگاه کردم،سوالم راخواندوگفت&lt;FONT face=Tahoma&gt;:&lt;/FONT&gt;ای آقااین میزهای ایرانی شلوارپاره می کنند&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/FONT&gt;بایدبه فکرمیزهای خارجی بود&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=5&gt;
&lt;P align=center&gt;یک اخراجی&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sun, 26 Apr 2009 17:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fer2s&amp;postid=683</comments>
<dc:creator>fer2s</dc:creator>
<guid>http://fer2s.blogfa.com/post-683.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>معرفی کتاب فیل</title>
<link>http://fer2s.blogfa.com/post-682.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;
&lt;P align=justify&gt;مدتی است که داستانک درایران باب شده ومخاطب پیداکرده است&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/FONT&gt;برخی ازاین کتاب ها قابل تامل هستند&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/FONT&gt;یکی ازاین کتابهایی که توانسته ام بخوانم داستانک های فلسفی برتولت برشت نویسنده آلمانی به نام &lt;FONT face=Tahoma&gt;«&lt;/FONT&gt;فیل&lt;FONT face=Tahoma&gt;»&lt;/FONT&gt;است&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/FONT&gt;این کتاب را آقای علی عبداللهی ترجمه کرده اندونشرمشکی درسال&lt;FONT face=Tahoma&gt;87&lt;/FONT&gt;چاپ کرده اند&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/FONT&gt;شخصیت اصلی این داستانکهاآقای کوینر است&lt;FONT face=Tahoma&gt;. &lt;/FONT&gt;این داستانکهاقابل تامل وتفکرهستندوهم باتوجه به زمان کم می توان آنهارادرایستگاه اتوبوس ومترو وسالن انتظارپزشک وسف نان وشیرخواند،هم لذت بردوهم فکرکرد.&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;برشت دراین حکایت ها،مارکس است وقتی ازمسایل اجتماعی سخن می گوید،نیچه است وقتی از وطن دوستی یاعشق سخن می گوید،لائوتزواست وقتی اندرزهای شگفت اش نشان ازظرافت بی نظیر اندیشه ی اوداردودرعین حال هیچ کدام ازاین ها هم نیست&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;برای آشنایی چند داستانک رابازگو می کنم&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#0000ff&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;«&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;                      آقای کوینر و سوال این که آیاخدایی هست؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;یکی ازآقای کوینرپرسید،خدایی وجودداردیانه؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;آقای کوینرگفت&lt;FONT face=Tahoma&gt;:&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;به تو توصیه می کنم دراین باب تامل کن که آیا رفتارت بادانستن جواب این سوال تغییرخواهد کردیانه&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/FONT&gt;اگرتغییرنکرداین پرسش خود به خودمنتفی است&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/FONT&gt;اگرتغییرکرددست کم می توانم کمک ات کنم وبه تو بگویم&lt;FONT face=Tahoma&gt;:&lt;/FONT&gt;تودیگرتصمیم خودت راگرفته ای،توبه یک خدااحتیاج داری&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#0000ff&gt;»&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=3&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#0000ff&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;«&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;کسی به آقای کوینرگفت:قاضیان مارشوه خوارهستند.آقای کوینر پاسخ داد:متاسفانه اصلا این طورنیست.آن ها رشوه خوار نیستند،حتی با بالاترین مبالغ هم نمی توان آن هاراتطمیع کردتاحق رابگویند.&lt;FONT color=#0000ff&gt;»&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;«&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;آقای کوینرازپسربچه ای که زار زارگریه می کردعلت غم وغصه اش راپرسید.پسربچه گفت: من دوسکه برای رفتن به سینماجمع کرده بودم،اماپسرکی آمدیکی ازآنهاراازدست ام قاپیدوبه پسری که دور تردیده می شد اشاره کرد آقای کوینر پرسید:مگر با داد و فریاد مردم رابه کمک نخواستی؟پسربچه باهق هق شدیدتری گفت:چرا.آقای کوینردرحالی که بامهربانی اورانوازش می کرد دوباره پرسید:کسی صدای ات راشنید؟پسربچه هق هق کنان گفت:نه.آقای کوینر پرسید:نمی توانی بلندتر فریاد بزنی؟پسربچه با امیدواری تازه ای نگاهی به او کرد وگفت:نه. آنگاه آقای کوینرلبخندی زد وبعدگفت:پس حالاآن یکی سکه را هم بده بیاد وآخرین سکه رااز دست پسربچه گرفت وبی واهمه به راهش ادامه داد.&lt;FONT color=#0000ff&gt;»&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;قیمت این کتاب&lt;FONT color=#ff0000&gt;3200&lt;/FONT&gt;تومان است. &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;آدرس سایت نشرمشکی             &lt;FONT color=#663399&gt;&lt;A href=&quot;http://www.meshkipublication.com&quot;&gt;WWW.meshkipublication.com&lt;/A&gt;   &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 24 Apr 2009 08:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fer2s&amp;postid=682</comments>
<dc:creator>fer2s</dc:creator>
<guid>http://fer2s.blogfa.com/post-682.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>موانع مجوزنشرکتاب</title>
<link>http://fer2s.blogfa.com/post-681.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;     امروزمجله مردم وجامعه راخردیم&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/FONT&gt;یاداشتی ازآقای پوریاسوری خواندم درموردتعطیلی کتاب فروشی ها وعدم مجوزدادن به کتاب های تازه و برخی ازکتا بهای تجدید چاپ که قابل تعمق است ودربرخی موارد تکان دهنده&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/FONT&gt;برخی ازمطالب این نوشته رامی آورم تا تلنگری باشدبرای دلسوزان اهل کتاب&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;حالاکرکره کتاب فروشی هایک به یک پایین می آید،کتاب فروشی ها تعطیل می شوندوبرای پیداکردن دلیل این تعطیلی هاهم راه دورچرا برویم،محمدعلی جعفریه عضواتحادیه ناشران وکتاب فروشان تهران چندی پیش بودکه خبرداد&lt;FONT face=Tahoma&gt;:«&lt;/FONT&gt;درسه سال گذشته،&lt;FONT face=Tahoma&gt;250&lt;/FONT&gt;کتاب فروشی در تهران به دلیل مشکلات موجوددرعرصه نشرتعطیل شده اند&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/FONT&gt;روز به روزدایره فعالیت تنگ تروشرایط برای کتاب فروشان سخت تر می شود&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/FONT&gt;مساله اصلی این است که درزمینه فروش وتوزیع کتاب مابه نقطه پایانی رسیده ایم&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;FONT size=3&gt;.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;«&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;امسال هم چون سالهای گذشته بااعتقاد راسخ محمدحسین صفارهرندی دروزارت فرهنگ وارشاد اسلامی،این وزارت خانه بررسی پیش از چاپ رابااهداف جدیدی دنبال می کندوحتی آیین نامه ای راابلاغ نمودودرآن به بررسی مجددکتاب هایی که پیش ازاین مجوزانتشارآنهاصادر شده بود،تاکیدکرده است&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;»&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;محمدعلی سپانلویکی ازکسانی است که سیاست تجدیدنظردوباره، بعضی ازکتاب هایش رابی نصیب نگذاشته است وازآن نمونه های غیر قابل انتشارادرآثاراوهم یافت شده است&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/FONT&gt;سپانلوازعدم دریافت مجوز چاپ گله داردومی گوید&lt;FONT face=Tahoma&gt;:«&lt;/FONT&gt;کتاب هایم مدتی طولانی است دروزارت ارشاد منتظرمجوزند&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/FONT&gt;ترجمه من ازنمایش نامه&lt;FONT face=Tahoma&gt;«&lt;/FONT&gt;عادل ها&lt;FONT face=Tahoma&gt;»&lt;/FONT&gt;آلبرکاموکه تاکنون&lt;FONT face=Tahoma&gt;9 &lt;/FONT&gt;نوبت منتشرشده،برای تجدیدچاپ دهم مجوزنگرفته است این اثربه همراه نمایش نامه شهربندان که قراربودازسوی انتشارات نگاه،چاپ سوم شود،آثاری بامفهوم ضد تروریسم هستندونمی دانم چراخواستنه اند جمله هایی ازآنها حذف شودومن نیزبااین شرط،آنهارا چاپ نمی کنم&lt;FONT face=Tahoma&gt;.»&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;سهیل محمودی دراین باره می گوید&lt;FONT face=Tahoma&gt;:«&lt;/FONT&gt;من دراین چندسال عهدکردم که خودم نباشم وبراین منوال من خودم،خودم راپیش ازتذکرآقایان سانسور می کنم&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/FONT&gt;تازه این درشرایطی است که من درحوزه ادبیات دینی قلم می زنم واصلا نبایدزیادمشکل داشته باشم امابااین وجود کتابهای من هم مدت زمان درازی دردستگاه وزارت ارشادمنتظرمجوزبوده اند&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/FONT&gt;خدا رحم کندبه حال دیگرانی که مثل من درحوزه دین کارنمی کنندوازاین مزیت برخوردارنیستند&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/FONT&gt;آنها وضع شان خیلی ازمن بدتربوده است&lt;FONT face=Tahoma&gt;. &lt;/FONT&gt;خودتان قضاوت کنیدآیااین توهین نیست که کتاب های من برای دریافت مجوزوحک واصلاح زیردست آقای&lt;FONT face=Tahoma&gt;«&lt;/FONT&gt;ض&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/FONT&gt;ش&lt;FONT face=Tahoma&gt;»&lt;/FONT&gt;برود،این باعث شرمندگی من وادبیات است،یااینکه کتاب های استادمحموددولت آبادی راآقای&lt;FONT face=Tahoma&gt;«&lt;/FONT&gt;م&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/FONT&gt;ر&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/FONT&gt;س&lt;FONT face=Tahoma&gt;»&lt;/FONT&gt;بخواندوتشخیص بدهندقابل چاپ هست یانه؟کیفیت دارندیانه&lt;FONT face=Tahoma&gt;!&lt;/FONT&gt;وهزارمساله دیگر&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/FONT&gt;من ازروی بزرگان ادبیات این مملکت خجالت می کشم&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/FONT&gt;این مساله دور از شان ادبیات واهالی ادبیات وفرهنگ است&lt;FONT face=Tahoma&gt;.»&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;باتشکرازآقای پوریاسوری بخاطر یادداشت روشنگرش&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;جهت اطلاع بیشتربه مجله مردم وجامعه شماره&lt;FONT face=Tahoma&gt;54-&lt;/FONT&gt;شنبه&lt;FONT face=Tahoma&gt;29&lt;/FONT&gt;فروردین&lt;FONT face=Tahoma&gt;88-&lt;/FONT&gt;صفحه&lt;FONT face=Tahoma&gt;53&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Fri, 24 Apr 2009 08:38:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fer2s&amp;postid=681</comments>
<dc:creator>fer2s</dc:creator>
<guid>http://fer2s.blogfa.com/post-681.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رمان</title>
<link>http://fer2s.blogfa.com/post-680.aspx</link>
<description>&lt;SPAN id=ctl00_ContentPlaceHolder1_TitleLabel&gt;&lt;FONT color=#0000ff size=5&gt;&lt;STRONG&gt;راز آتش&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;IMG class=img height=280 alt=&quot;&quot; hspace=5 src=&quot;http://persianbook.net/Attach/SMMPBBooks/BookMan/59300/a65c500a902385d2868658dab0420f3c.jpg&quot; width=186 align=absMiddle vspace=5 border=0&gt; &lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;نويسنده:&lt;/STRONG&gt; هنینگ مانکل&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;مترجم:&lt;/STRONG&gt; بهمن رستم آبادی&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;ناشر:&lt;/STRONG&gt; نشرنی&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;زبان كتاب:&lt;/STRONG&gt; فارسي&lt;BR&gt;&lt;B&gt;تعداد صفحه:&lt;/B&gt; 152&lt;BR&gt;&lt;B&gt;اندازه كتاب:&lt;/B&gt; رقعی - &lt;B&gt;سال انتشار:&lt;/B&gt; ۱۳۸۶&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN&gt;قیمت:۲۶۰۰تومان&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN&gt;
&lt;P lang=ntext&gt;&lt;SPAN class=lead-2&gt;مروري بر كتاب&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;نيمه شب است و سوفيا در رويا مي دود.&lt;BR&gt;خيلي تاريك است و بدجور ترسيده.&lt;BR&gt;نمي داند چرا مي دود، چرا مي ترسد و به كجا دارد مي دود.&lt;BR&gt;اما چيزي پشت اين افكار رويايي ست، چيزي عميق كه در دل اين تاريكي وحشت زده اش كرده.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مي داند كه بايد سرعت دويدنش را زياد كند و به دليل ترسي كه از پشت سر دارد و او را تعقيب مي كند بايد نهايت توان خود را به كار گيرد تا تندتر بدود. اما او نمي تواند آن چيز را ببيند؛ شايد نامرئي باشد و هر لحظه نزديك و نزديك تر مي شود. &lt;/P&gt;
&lt;P lang=ntext&gt;بررسی....&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Fri, 10 Apr 2009 18:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fer2s&amp;postid=680</comments>
<dc:creator>fer2s</dc:creator>
<guid>http://fer2s.blogfa.com/post-680.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رمان</title>
<link>http://fer2s.blogfa.com/post-679.aspx</link>
<description>&lt;TABLE dir=rtl style=&quot;BORDER-COLLAPSE: collapse&quot; borderColor=#111111 cellSpacing=0 cellPadding=0 width=&quot;100%&quot; border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;DIV align=center&gt;
&lt;CENTER&gt;
&lt;TABLE dir=rtl style=&quot;BORDER-COLLAPSE: collapse&quot; borderColor=#787878 cellSpacing=0 border=1&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=&quot;100%&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 221px; HEIGHT: 277px&quot; height=381 src=&quot;http://www.qoqnoos.ir/images/books/1000000074.jpg&quot; width=221 border=0&gt;&lt;/A&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/CENTER&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=&quot;100%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-RIGHT: 20px&quot;&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-WEIGHT: 700; FONT-SIZE: 10pt&quot; face=Tahoma color=#ff0000 size=5&gt;&lt;FONT size=5&gt;چه دير&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 9pt&quot; face=Tahoma&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;(رمان)&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;DIV align=center&gt;
&lt;CENTER&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;  
&lt;TABLE dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; BORDER-COLLAPSE: collapse&quot; borderColor=#111111 cellSpacing=3 cellPadding=3 border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=100&gt; &lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt; &lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD vAlign=top width=100&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;نويسنده :&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD vAlign=top&gt;مه کامه رحیم زاده&lt;A href=&quot;http://www.qoqnoos.ir/Showauthor.asp?id=0&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD vAlign=top width=100&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;موضوع&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=en-us&gt; :&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD vAlign=top&gt;داستان ايراني&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD vAlign=top width=100&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;تاريخ چاپ&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=en-us&gt; :&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD vAlign=top&gt;۱۳۸۷&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD vAlign=top width=100&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;نوع جلد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=en-us&gt; :&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD vAlign=top&gt;
&lt;P&gt;شوميز&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD vAlign=top width=100&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;شماره شابك&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=en-us&gt; :&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD vAlign=top&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;964-311-756-1&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD vAlign=top width=100&gt;&lt;SPAN lang=ar-sa&gt;&lt;B&gt;قيمت&lt;/B&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=en-us&gt; :&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD vAlign=top&gt;۳۲۰۰۰ریال&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD vAlign=top colSpan=2&gt;(رمان)&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/CENTER&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=center&gt;
&lt;CENTER&gt;
&lt;TABLE style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; BORDER-COLLAPSE: collapse&quot; borderColor=#111111 cellSpacing=3 cellPadding=3 width=&quot;90%&quot; border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD vAlign=top colSpan=2 height=5&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD dir=rtl vAlign=top align=justify colSpan=2&gt;
&lt;P style=&quot;LINE-HEIGHT: 130%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 9pt&quot;&gt;داستان «چه‌دير» روايتي از زندگي دو انسان است كه در ازدحام بي‌‌نهايت يك شهر، از دو گوشة دور از هم، در سراشيبي راه زندگي و در تنگناي پيچ در پيچ آن، با روحياتي بيگانه از هم، خسته و نوميد و غمگين يكديگر را مي‌يابند. دمي چند در كنج راستين محبت و در گلوگاه صداقت، عشقي ممنوع را تجربه مي‌كنند و به آرامشي نسبي مي‌رسند، اما... چه نيرويي مي‌تواند اين دلبستگي را كه هر دو پرستش‌وار به آن نياز دارند، از آنان بربايد؟ «چه دير» دربارة دغدغه‌هاي زني امروزي و طرح مشكلات اوست. «مي‌رود روي تراس، ابر و دود مه و غبار آمده پايين، همه جا را محو مي‌بيند. قله دماوند ناپديد شده. جز طرحي گنگ چيزي از ساختمان‌ها ديده نمي‌شود. هوا راكد و سرد است.» «مه كامه رحيم‌زاده» نويسنده رمان «يلدا و رهايي» و مجموعه داستان‌هاي «اتاق صورتي» و «ردپاي حلزون» اين بار در رماني متفاوت براي نسل امروز داستان دو انسان را بازگو مي‌كند. «چه دير» در 215 صفحه و با قيمت 3200 تومان راهي بازار شد. &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/CENTER&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Fri, 10 Apr 2009 17:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fer2s&amp;postid=679</comments>
<dc:creator>fer2s</dc:creator>
<guid>http://fer2s.blogfa.com/post-679.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://fer2s.blogfa.com/post-678.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff size=4&gt;سمفـونى فكـرى دولـوز&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;TABLE id=table194 dir=rtl height=109 cellSpacing=0 cellPadding=0 width=&quot;100%&quot; border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD vAlign=top align=middle&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#002166&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: #c0c0c0 1px solid; BORDER-TOP: #c0c0c0 1px solid; BORDER-LEFT: #c0c0c0 1px solid; BORDER-BOTTOM: #c0c0c0 1px solid&quot; hspace=5 src=&quot;http://bashgah.net/data/Image/articles/1388/1/19/1-s-h.jpg&quot; vspace=5 border=0&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT class=f58&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=en-us&gt;◄&lt;/SPAN&gt; تأملى بر كتاب «ژيل دولوز» اثر كلركولبروك&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD vAlign=top align=right&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=f49&gt;
&lt;P class=f49&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt; &lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;TABLE id=table195 cellSpacing=0 cellPadding=0 width=&quot;100%&quot; border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=&quot;100%&quot; height=18&gt;&lt;FONT class=f6&gt;&lt;SPAN style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot;&gt;   ●&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;FONT class=f49&gt;نويسنده: &lt;/FONT&gt;&lt;FONT class=f15&gt;&lt;A class=f15 href=&quot;http://bashgah.net/peoples-3368.html&quot; target=_self&gt;ليدا&lt;/A&gt; &lt;A class=f15 href=&quot;http://bashgah.net/peoples-3368.html&quot; target=_self&gt;- &lt;/A&gt;&lt;A class=f15 href=&quot;http://bashgah.net/peoples-3368.html&quot; target=_self&gt;فخرى &lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=&quot;100%&quot; height=18&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-LEFT: 10px; MARGIN-RIGHT: 10px&quot;&gt;&lt;FONT class=f6&gt;&lt;SPAN style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot;&gt;●&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;FONT class=f49&gt;منبع: &lt;/FONT&gt;&lt;FONT class=f15&gt;&lt;A class=f15 href=&quot;http://bashgah.net/sources-146.html&quot; target=_self&gt;روزنامه - ایران&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=&quot;100%&quot; height=18&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt; &lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt; &lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=f49&gt;
&lt;P class=f49&gt;
&lt;P&gt;1‎. «ژيل دولوز» اثرى است از كلركولبروك (Claire Colebrook) كه انتشارات راتلج در سال ۲۰۰۲ منتشر كرد و اخيراً به همت نشر مركز و با ترجمه رضا سيروان به فارسى برگردانده شد. اين اثر از جمله مجموعه كتاب هاى «انديشه گران انتقادى» راتلج است كه تاكنون از اين مجموعه موريس بلانشو، پل دومان، اسلاوى ژيژك، ژوليا كريستوا، رولان بارت و لويى آلتوسر به فارسى ترجمه و از سوى نشر مركز روانه بازار شده است.....&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 09 Apr 2009 16:03:08 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=fer2s&amp;postid=678</comments>
<dc:creator>fer2s</dc:creator>
<guid>http://fer2s.blogfa.com/post-678.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
