به نام خدا

سفره گل آبی


تقریباسه ساله که سفره غذای خونه رنگش تغییرکرده.سفره خونه ماسفیدبا گلهای داودی آبی زیبای بود.یک روز عصر پدرم باخوشحالی وخندان به خانه آمد.باخودش یک کیسه داشت.همه بچه هاروصدا زد:بچه ها بیایدیه چیزخیلی خوب خریدم.همه مابا دو آمدیم.هم خوشحال بودیم وهم کنجکاو.دورپدر حلقه زدیم.باکنجکاوی به پدرم نگاه می کردیم.پدرکه سئوالاتمان راازنگاهمان خواند آرام آرام کیسه راباز کرد.یک سفره بزرگ بود.همه تعجب کردیم.سفره مگر خوشحالی دارد.ولی پدر باخوشخالی شروع کردبه تعریف وتمجیدازسفره" بچه هاهمه بازار روگشتم تااین سفره زیبارو پیدا کردم.سفرسفید با هاشورهای برجسته وگلهای آبی.توتمام سفرها تکه.من که عاشق این سفرم.دوست دارم همیشه سراین سفره غذا بخورم."تعجب مابیشترشد.اوایل فکرکردیم حال پدرخوب نیست.بهرحال ازآن به بعد این سفره برای غذادرخانه پهن می شد. بااینکه وضع مالیمان آنچنان خوب نبودولی مادر برای خوشحالی پدر غذاهای خوب وخوشمزه ای می پخت وسرسفره گل آبی می گذاشت وماهم کیف می کردیم.تاچندروزکیفمون کوک بود.ماهم باپدرخوشحال سرسفره گل آبی می نشستیم وباولع غذای خوشمزه مادر را می خوردیم.همه خوشحال بودیم.بعد ازمدتی دیدم پدر یک کاسه که مایع سیاه رنگی داخلش بود باخودسرسفره می آورد.بوی بدی داشت وکسی حاضرنبود نگاهی به آن بکندچه برسد بخورد.اماپدر بااکراه که ازچهراش مشخص بودبا نان می خوردوماهم غدای خوشمزه رامی خوردیم.به مرور زمان غذاهای خوشمزه راکمترسرسفره می دیدیم ومقدراغذاهم کمترمی شدوبرعکس کاسه باآن مایع سیاه سرسفره بیشترمی شد این مایع سیاه درون کاسه هاوقتی روی سفره می ریخت رنگ سفره گل آبی را تغییر می داد.بقدری ازاین مایع روی سفره ریخت که درابتداء قهوه ای روشن شد وبعد قهو های تیره ودرآخرسیاه شدبه رنگ زغال.

ماازآن غذاهانمی خوردیم ولی بمرور غذاها که کمتر می شدوشیرنمی شدیم به ناچارشروع به خوردن آن کردیم.خیلی بدبو ومزه بود.مزه نفت  می داد.ولی چاره ای نداشتیم.

دیگه ازاین وضع خسته شده بودم.به پدرگفتم:«این چیست که سرسفره می آوری؟مگر غذای دیگری نیست؟آن غذای خوشمزه چه شد؟چراسفره ای که عاشقش بودی این رنگ شده است؟»

پدرنگاهی غصه داری به من کردوگفت:«پسرم این نفت است.زمانی که قرارشد پول نفت راسرسفرمردم بیاورندرفتم این سفره گل آبی راخریدم به این امید غذاهای زیاذی درآن می گذارندودیگرسفره کوچک جوابگوی آن همه غذا نخواهدبود.ولی افسوس نمی دانستم که قرار است خودنفت رابه خوردمان بدهند.»