گفتگو
دوست داشتم پائولو کوئيلو بودم: گفت و گوي روزنامه شرق با نازي صفوي نويسنده رمان پرفروش دالان بهشت
مريم آموسا
؛ نازي صفوي متولد 1346 در تهران با نوشتن رمان «دالان بهشت» و پس از آن «برزخ اما بهشت» به نويسنده اي پرمخاطب تبديل شد. رمان «دالان بهشت» تا کنون به 30 چاپ رسيده است. اين رمان به تازگي در امريکا با ترجمه مسعود جامع الصنايعي منتشر شده است. آيا انتظار داشتيد روزي نويسنده شويد و کتاب چاپ کنيد؟ مطالعات شما بيشتر در چه زمينه اي است؟ از ميان آثار داستاني نويسندگان ايراني چه آثاري توانسته اند نظر شما را جلب کنند؟ نظرتان درباره رمان «کليدر» دولت آبادي چيست؟ در ميان نظرسنجي هايي که تاکنون صورت گرفته مخاطبان ادبيات داستاني رمان چراغ ها را من خاموش مي کنم را بيشتر دوست دارند؟ از ميان آثار داستاني بيشتر از چه کتابي خوشتان آمده و دوست داشتيد جاي نويسنده آن بوديد؟ چرا کوئيلو؟ شما در صحبت هايتان از علاقه تان به مثنوي معنوي گفتيد. همان طور که مي دانيد کوئيلو خود متاثر از ادبيات کلاسيک است، شما چطور ممکن است علاقه داشته باشيد جاي يک نويسنده از کشوري ديگر باشيد؟ شما در يکي از گفت وگوهايتان گفته بوديد که هرگز نتوانسته ايد با رمان صد سال تنهايي و رمان هايي از جنس آن ارتباط برقرار کنيد، چرا؟ در ميان رمان هاي ايراني، آيا به چنين مشکلي برخورده ايد؟ نظرتان درباره ادبيات عامه پسند چيست؟ پس شما با برخورد برخي از منتقدان با جنس ادبياتي که مي نويسيد، مشکل داريد؟ آيا شما پرتيراژ بودن يک اثر را دليلي بر عامه پسندبودن آن مي دانيد؟ نظر شما درباره نقد ادبي چيست؟ آيا شما نقدهايي را که بر آثارتان نوشته شده و مي شود، دنبال مي کنيد؟ پس با اين حساب نظر منتقدان براي شما اهميت چنداني نمي تواند داشته باشد. با اين حساب هنگام نوشتن به مخاطبانتان هم فکر نمي کنيد. زماني که نوشتن را آغاز کرديد با تکنيک هاي داستان نويسي آشنا بوديد؟ اين ديدگاه از چه موضوعي ناشي مي شود؟ شخصيت هاي رمان «دالان بهشت» چقدر مابه ازاي بيروني دارند؟ شخصيت هاي رمان «برزخ اما بهشت» هم آيا چنين ويژگي اي دارند؟ آيا شخصيت هاي زناني که تاکنون خلق کرده ايد، با شخصيت زن امروز شباهت دارند؟ به نظر من بسياري از شخصيت هايي که تاکنون خلق کرده ايد با اينکه درس مي خوانند يا به شکلي وارد اجتماع مي شوند اما در عمل وقتي با مشکلات زندگي روبه رو مي شوند، عمل درخشاني از خود نشان نمي دهند. فکر نمي کنيد بيشتر شخصيت هايي که تاکنون خلق کرده ايد ايستا هستند، پويايي کمتري از خود نشان مي دهند؟ آيا براي نوشتن رمان هايتان تحقيق هم کرده ايد؟ مخاطبان رمان «دالان بهشت» بيشتر از چه گروه و قشري هستند و برخوردشان با رمان چگونه بود؟ در آسيب شناسي رمان هاي عامه پسند شانس مداري يکي از مولفه هاي اين نوع رمان ها معرفي شده است. در بيشتر موارد در طول داستان شانس هاي متعددي براي شخصيت داستان پيش مي آيد و زندگي آنها به يک باره متحول مي شود و مسير داستان به کلي عوض مي شود. به نظر شما مطالعه چنين آثاري براي گروهي از افراد جامعه که همواره در انتظار اين هستند که شانس در خانه شان را بزند مثل مخدر عمل نمي کند؟ منظور من اين است که در رمان هايي از اين جنس شانس مسير داستان را به کلي تغيير مي دهد و در بسياري از موارد توجيه منطقي براي آن نمي توانيم پيدا کنيم، مثلاً در جريان يک حادثه دو آدم يکي ثروتمند و يکي فقير با هم آشنا مي شوند و شکل داستان با يک روايت خطي به کلي تغيير مي کند. به نظر من پرداختن به شانس در اين شکل برخي از مخاطبان را غرق رويا مي کند، نظر شما چيست؟ بازتاب انتشار رمان دالان بهشت چگونه بود؟ آيا «برزخ اما بهشت» نيز با چنين استقبالي روبه رو شد؟ چقدر فکر مي کنيد که با نوشتن دو رمان تان توانسته ايد با مخاطبتان ارتباط برقرار کنيد؟ خودتان از ميان دو رمان دالان بهشت و برزخ اما بهشت کدام را بيشتر مي پسنديد؟ پيش از اين قرار بود که سريالي براساس رمان «دالان بهشت» ساخته شود. در حال حاضر اين کار در چه مرحله اي است؟ پس ساخت سريال و فيلم از دالان بهشت به طور کلي منتفي شده است؟ چه شد که رمان «دالان بهشت» به زبان انگليسي ترجمه و در امريکا منتشر شد؟ روند کار ايشان به چه شکل بود، آيا شما بر ترجمه ايشان نظارت داشتيد؟ ناشر اين کار آيا نام آشنا و مشهور است؟ آيا تاکنون با مشکل مميزي روبه رو شده ايد؟ به نظر من وزارت فرهنگ و ارشاد بايد به سليقه مخاطب احترام بگذارد در حالي که در مسير انتشار يک کتاب سد ايجاد مي کند. به نظر من وزارت فرهنگ و ارشاد به جاي اين کارها بايد با افرادي که کتاب ها را بدون مجوز چاپ مي کنند برخورد کند. با اينکه رمان «دالان بهشت» مجوز دارد و ناشرش اين کتاب را منتشر مي کند، در مشهد اين کتاب بدون مجوز چاپ مي شود، ارشاد بايد با چنين حرکت هايي برخورد کند.
***
نوشتن را از چه زماني شروع کرديد؟
از دوران مدرسه مثل خيلي ديگر از نويسندگان، وقتي انشايي مي نوشتم، احساس مي کردم مي توانم بنويسم، اما به طور جدي اولين چيزي که نوشتم، رمان «دالان بهشت» در سال 1378 بود که نوشتن اش سه يا چهار ماه بيشتر طول نکشيد، اما با ويرايش و بازنويسي 6 ماه زمان برد.
به نوشتن خيلي فکر کرده بودم، اما حتي وقتي که رمان «دالان بهشت» را نوشتم به فکر چاپ کردن اش نبودم. اصرار و پيگيري يکي از دوستانم که خودش ناشر هم براي کتاب پيدا کرد، باعث شد آن را به چاپ بسپارم. اما اين دليلي نشد که خودم را نويسنده بدانم،
گرايش و علاقه من بيشتر نسبت به مطالعه کتاب هاي روانشناسي است. البته به مطالعه آثار کلاسيک از جمله ديوان حافظ و مثنوي معنوي نيز علاقه دارم و اين دو کتاب جزء کتاب هاي باليني من هستند.
از ميان آثار داستاني من رمان «چشم هايش» بزرگ علوي، «سووشون» سيمين دانشور، «کليدر» محمود دولت آبادي، «عادت مي کنيم» زويا پيرزاد را دوست دارم.
رمان کليدر را زماني که 18 سال بيشتر نداشتم، خواندم و اين رمان تاثير عجيبي روي من گذاشت. هرازگاهي دوباره کليدر را از کتابخانه برمي دارم و چند صفحه اي مي خوانم، فضاسازي و تصاويري که دولت آبادي خلق مي کند آنقدر عميق و گويا است که هر بار چند صفحه اي از آن مي خوانم باز هم مجذوب آن مي شوم.
به نظر من طرح و موضوع رمان «عادت مي کنيم» از «چراغ ها را من خاموش مي کنم» جذاب تر است، اما با اين همه موضوع اين رمان ارزش پرداختن بيشتري داشت و جاي کار. اما متاسفانه نويسنده بسياري از ريزه کاري ها را ناديده گرفته است.
من از ميان تمام آثار داستاني که تا به حال خوانده ام از رمان هاي پائولو کوئيلو خوشم آمده است. هميشه دلم خواسته اي کاش جاي پائولو کوئيلو بودم.
کتاب هاي کوئيلو تاکنون در بيش از 150 کشور ترجمه و منتشر شده است و با استقبال خوبي روبه رو شده است. اگر حتي يک کلمه در جهان بتواند چنين تاثيرگذار باشد قابل تقديس است.
براي فهميدن حقيقت سخنان مولانا در مثنوي بايد زبان کنايات و اشارات را به خوبي درک کنيم و با قرآن و احاديث و نهج البلاغه آشنا باشيم اما هنر کوئيلو اين است که مثنوي را به بيان و زبان ديگري براي جوان امروز نوشته است و اين هنر بزرگي است که به سادگي از کنار آن نمي توان گذشت.
رمان صد سال تنهايي براي من رمان سرگيجه آوري بود. با اينکه براي خواندن اين رمان شناسنامه اي ساخته بودم اما نتوانستم از اين رمان سردربياورم و در نهايت آن را نيمه کاره رها کردم. به نظر من اين مشکل من به تنهايي نيست، خيلي از مخاطبان جدي ادبيات هم با اين مشکل مواجه شده اند، اما آنها اين موضوع را مطرح نکرده اند. متاسفانه در کشور ما هرکس که مي خواهد پز روشنفکري بدهد اسم چند تا کتاب از جمله صد سال تنهايي را ليست مي کند. اگر به اين ليست ها نگاه کنيم مي بينيم که در بيشتر موارد چند اسم هستند که مرتب تکرار مي شوند.
بله، يکي از کتاب هايي که نه تنها من بلکه بسياري از همين افراد نتوانستند با آن ارتباط برقرار کنند، رمان «من ببر نيستم، پيچيده به بالاي خود تاکم» نوشته محمدرضا صفدري است که برخي از نويسندگان هم ناتواني خود را براي خواندن اين کتاب اعلام کردند. آن زمان از اعتراف اين گروه بسيار خوشحال شدم، چرا که حس کردم اين فقط مشکل من نيست.
هر زمان که از ادبيات عامه پسند صحبت مي شود، منتقدان عامه پسند بودن را عيب يک اثر مطرح مي کنند. به نظر من اگر اثر ادبياتي بتواند با طيف وسيعي از مردم ارتباط برقرار کند، اين از هنر آن اثر است. به جاي اينکه منتقدان در پي بهانه جويي باشند، بهتر است کمي وقت خود را سر اين کار بگذارند که چرا يک اثر مي تواند راه خود را باز کند و مخاطبان بسياري را با خود همراه کند.
البته من با نظر اين منتقدان مخالفم. همين منتقدان تنها به صرف اينکه يک اثر پيچيده است، با اينکه خودشان از آن سر درنمي آورند، از آن اثر تقديس مي کنند و در جوايز ادبي شان به آن جايزه دهند. همين گروه پرفروش بودن يک اثر را عيب آن اثر فرض مي کنند. به نظر من چنين برخوردي با ادبيات منصفانه و درست نيست.
نه به هيچ وجه، مثلاً همين رمان صد سال تنهايي بارها و بارها در جهان تجديد چاپ شده است، آيا صد سال تنهايي را مي شود يک رمان عامه پسند خواند؟
اگر يک نوشته يا نظر بتواند موجب پيشرفت اثر بعدي يک نويسنده شود، بسيار ارزشمند است، اما من حداقل در ژانري که مي نويسم با کمتر منتقدي که صادق باشد روبه رو شده ام، بيشتر منتقدان غرض ورزانه با يک اثر روبه رو مي شوند.
نه، من خودم را زياد درگير اين مسائل نمي کنم، اما ناشرم خود زحمت چنين کارهايي را قبول کرده است.
با توجه به اينکه من هنگام نوشتن به نوعي رهايي در انديشه اعتقاد دارم، از اين رو به نظر منتقدان توجه چنداني نمي کنم، شايد برايم جالب باشد که بدانم نظر منتقدان درباره آثارم چيست اما اجازه نمي دهم که نظرات آنها بر ذهن و زبانم تاثير بگذارد چون اگر اين اجازه را بدهم، هنگام نوشتن دچار سرگرداني مي شوم و هر لحظه بايد با خودم بگويم آيا اين اثر نظر منتقدان را جلب مي کند يا نه،
هرگز وقتي مي نويسم هيچ چيز دست خودم نيست. نام شخصيت ها و چهره ها خودشان مي آيند و صحنه ها شکل مي گيرند.
نه اصلاً در اين زمينه مطالعه نکرده بودم، وقتي «دالان بهشت» را نوشتم علاقه مند شدم که ببينم مکتب ها و تکنيک هاي ادبي که منتقدان از آن حرف مي زنند چيستند. فقط در همين حد. من اعتقادي به نوشتن آکادميک ندارم.
خوب در هر دوره اي گروهي که عقايد خاصي دارند، مي آيند و اين نظريه هاي ادبي را مي نويسند. بعد مي خواهند نظرات خود را به خوانندگان شان تحميل کنند، گروهي ديگر هم مي آيند و مي خواهند اين نظريه ها را نقض کنند، به نظر من نويسنده ها نبايد خود را درگير اين بازي ها کنند.
99 درصد شخصيت هاي رمان دالان بهشت ساخته ذهن من هستند. البته در برخي از موارد شباهت هايي ميان برخي از شخصيت هاي اين رمان با افرادي که با آنها سروکار داريم، احساس مي شود، مثلاً تا حدودي شخصيت خانم جون شباهت هايي با مادربزرگ خودم دارد.
در رمان برزخ اما بهشت شخصيت ها تا حدودي مابه ازاي بيروني دارند، مثلاً دو تا از شخصيت هاي اين رمان شباهت هاي بسياري با اطرافيان من دارند اما خود آنها که اين رمان را خوانده اند چنين اعتقادي ندارند، مثلاً شخصيت مهشيد با يکي از دوستان نزديکم شباهت بسياري دارد.
بي شک زن هايي که من در رمان هايم به تصوير کشيده ام با تصوير زن آرماني جامعه امروز فاصله بسيار زيادي دارند. اگر کمي دقيق شويم با اين جنس از زنان بارها و بارها در جامعه روبه رو شده ايم. يکي از دلايل من براي خلق چنين شخصيت هايي نشان دادن مشکلات اين گروه از زنان بود.
من حرف شما را قبول ندارم، براي گفتن بسياري از حرف ها ضرورت ساخته شدن چنين شخصيت هايي در طول رمان احساس مي شد. بي شک يکي از اعتراض هاي شما نسبت به شخصيت مهناز يا محمد است، اما بيشتر مخاطبان از اين دو شخصيت به شدت خوش شان آمده و آنها را دوست دارند. به نظر من شخصيت هايي که تاکنون خلق کرده ام به نهايت تکامل رسيده اند. به ويژه در رمان «دالان بهشت».
بله در دوره اي که مشغول نوشتن رمان «برزخ اما بهشت» بودم چند تا از دوستانم درگير طلاق بودند از اين رو با اين مشکل به شدت مواجه بودم اما به همين اندازه اکتفا نکردم و بارها به دادگاه خانواده سر زدم.
زماني که رمان دالان بهشت منتشر شد، نامه ها و ايميل هاي متعددي از سوي مخاطبان اين رمان که در گروه سني 86-13 سال مي گنجند، به دست ناشرم رسيد. البته هنوز هم ادامه دارد. يکي از مخاطبان «دالان بهشت» دختر 13 ساله اي بود که در يک سالگي ايران را به مقصد امريکا ترک کرده بود، چنان رمان را تجزيه و تحليل کرده بود که برايم بسيار جالب بود. يا دو نفر از مخاطبان کتابم خانم هاي بالاي 70 سال بودند که آنقدر پيگير بودند که آدرس و شماره تلفن مرا از ناشرم گرفته بودند و با من ارتباط برقرار کردند.
شانس يکي از ويژگي هاي زندگي انسان است و اين موضوع در ابعاد زندگي بشر به چشم مي خورد و نمي توان آن را به عنوان يکي از مولفه هاي رمان عامه پسند قلمداد کرد. اين دليل نمي شود که من در رمان هايم از عنصر شانس استفاده نکنم.
به نظر من اين گروه از مخاطبان که دوست دارند در رويا به سر ببرند برايشان فرقي نمي کند که رمان عامه پسند بخوانند و خود را درگير فضاهاي آن کنند و دچار انفعال شوند يا اينکه با داروهاي روانگردان چنين فضايي براي خودشان بسازند.
بازتاب انتشار رمان دالان بهشت بسيار خوب بود. دالان بهشت در کمتر از يک ماه تجديد چاپ شد و در حال حاضر چاپ بيست و هفتم آن به پايان رسيده است و ناشر بايد به فکر چاپ جديد باشد. اين کتاب در سال هاي نخست هر دو ماه يک بار تجديدچاپ مي شد.
با توجه به سابقه دالان بهشت ناشر به اين کتاب اعتماد کرد و اولين چاپ آن را با تيراژ 15 هزار نسخه منتشر کرد اما با اينکه سير فروش برزخ اما بهشت در ايران بالاتر از سير فروش رمان بود، اما استقبالي که از آن شد با رمان دالان بهشت قابل مقايسه نيست.
من نمي توانم از کتاب هايم به اين شکل تعريف و تمجيد کنم، اما اگر با استناد به آماري که خود وزارت فرهنگ و ارشاد نسبت به فروش کتاب هاي رمان در طول 28 سال اخير منتشر کرده است، بخواهيم حرف بزنيم، اين رمان با استقبال بسيار خوبي روبه رو شده است که اين نشان مي دهد توانسته است با مخاطبان بسياري ارتباط برقرار کند اما همان طور که قبلاً هم گفتم پرفروش بودن يک اثر دليلي بر تاثيرگذاري آن بر مخاطب نيست، چرا که بسياري از کتاب ها همان طور که گفتم آنقدر پرآوازه مي شوند که همه به سراغ آنها مي روند اما به خاطر نوع روايت پردازي تنها گروهي خاص از اين کتاب ها سردرمي آورند و بيشتر مخاطبان آن را نيمه کاره رها مي کنند.
من برخلاف بسياري از کساني که «برزخ اما بهشت» را دوست دارند، دالان بهشت را بيشتر دوست دارم. امير حسين زادگان ناشرم همواره از برزخ اما بهشت به خاطر بخشي از رمان که در دادگاه مي گذرد، از آن به عنوان بچه شلوغ ياد مي کند، اما من دالان بهشت را بيشتر دوست دارم.
سال گذشته چند پيشنهاد براي ساختن سريال و فيلم سينمايي از روي رمان «دالان بهشت» داشتيم. در صحبت هايي که داشتيم قرار بود فيلمنامه را خودم بنويسم که نيمه کاره مانده است و تا به امروز ديگر پيگير اين موضوع نبوده ام.
نه به تازگي خانمي از امريکا به ايران آمده که تاکنون چندين فيلمنامه موفق را در کارنامه اش به ثبت رسانده. وي علاقه مند است فيلمنامه «دالان بهشت» را هم بنويسد البته قرار است من نيز روي اين کار نظارت داشته باشم.
سال 2001 مترجم کتاب به ايران سفر کرد. پيش از اين با کتاب دالان بهشت به واسطه همسرش که آن را از يک کتابفروشي از امريکا خريده بود آشنا شده بود و علاقه مند شده بود که آن را ترجمه کند. از طريق ناشر با من ارتباط برقرار کرد و علاقه مندي خود را نسبت به ترجمه رمان دالان بهشت اعلام کرد و اين آغاز همکاري ما شد.
بله، روند کار ايشان به اين شکل بود که هر فصل را که ترجمه مي کردند براي من مي فرستادند و من ترجمه ايشان را مطالعه مي کردم. در کنارش چند مترجم نيز اين رمان را مورد بررسي قرار دادند، پس از پايان کار نيز يک ويراستار امريکايي اين ترجمه را ويرايش کرده است، همچنين هنگام ترجمه يک گروه از کتابخوانان حرفه اي امريکايي فصل هاي رمان را خوانده اند و علاقه مندي خود را نسبت به ترجمه آن ابراز کرده اند.
مترجم کتاب براي اينکه مي خواست کتاب را خودش به جامعه امريکايي معرفي کند، خودش به عنوان ناشر عمل کرد. تاکنون نيز از بازتاب انتشار اين کتاب بسيار خوشحال بوده است و مي خواهد به زودي رمان «برزخ اما بهشت» را هم ترجمه کند.
زماني که نام رمان «دالان بهشت» از سوي وزارت فرهنگ و ارشاد به عنوان کتاب پرفروش در ليست ها قرار گرفت، 25 بار منتشر شده بود، اما پس از اينکه جزء کتاب هاي پرفروش شد، وقتي براي گرفتن مجوز به وزارت فرهنگ و ارشاد رفت با مشکل مميزي روبه رو شد و اصلاحيه هاي متعددي به آن خورد که با چند حذف بالاخره دوباره منتشر شد.
روزنامه شرق1/5/86 صفحه نخست :: فرهنگ :: ادبيات
روزنامه شرق1/5/86