داستان(مورچه هايي كه پدرم را خوردند)
لذت داستان کوتاه خواندن از "مورچه هايي كه ..."
نيلوفر دهني
بعضی کتابها هستند که تا چشمت به آنها میافتد و عنوان روی جلد را میخوانی وسوسه گوشهای نشستن و تا به آخر خواندنش رهایت نمیکند. مجموعه داستان مورچههایی که پدرم را خوردند نوشته علی قانع از همین نوع داستانهاست. این مجموعه شامل 9 داستان کوتاه با عنوانهای "مورچههایی که پدرم را خوردند- گوزنها- 48 ساعت هوای عاشقی –جان شیشهای – پنج روایت از قتل پروین – بلوغ – فقط مریضی مادر- آرامش خانوادگی - و قدغن " است که مضامین مختلفی را در بر دارند. درون مایه اغلب داستانها به مسائل جاری و دغدغههای انسان امروز و تنهایی اوست. شاید به نوعی برخی درون مایهها و مضامین در این مجموعه تکراری باشند اما نگاه متفاوت نویسنده به پدیدهها و فرم جالب آنها داستانها را جذاب و خواندنی کرده است. داستانهای جان شیشهای و بلوغ از همین گونهاند که جنگ و تبعات و پیامدهای زشت آن را دوباره و دیگرگونه میبیند. موضوع اولین داستان که همنام با عنوان مجموعه است درباره پسر جوان و 25 ساله ای است که پدرش را پس از 12 سال می بیند. پدر روزنامهنگاری است که سال ها پیش زندانی شده و اکنون به دلیل ابتلا به سرطان از سوی زندان به خانه فرستاده می شود. خانه که در آن به رویش باز نمی شود و کسی در آنجا منتظرش نیست. پسر هم به دنبال فرصت برای جبران سیلی است که پدر 12 سال پیش در دادگاه نثارش کرده است. اتفاقات بعدی و حرف هایی که پدر می زند پسر را از انجام این کار منصرف و پشیمان می کند .داستان از زاویه دید اول شخص روایت می شود و نویسنده نیز از عهده همه ارکان داستان یعنی شرح و گسترش و نمایش آن به خوبی بر آمده و گرفتار حشو و زواید هم نشده است. مضمون داستان نیز سردی روابط زناشویی و خانوادگی تنهای آدم هاست. اما اگر به برخی مسائل بیش تر توجه می شد شاید داستان هم بی نقص تر و خواندنی تر می شد. به عنوان مثال بد نبود مشخص می شد این روزنامه نگار به چه دلیل زندانی بوده و آن دادگاه کذایی برای چه بوده دعوای زن و شوهری یا جرم مطبوعاتی . چرا همسر و فرزندش تحمل دیدن اورا حتی در آخرین روزهای جدال او با مرگ ندارند. در شرح داستان نیز راوی بیش تر تصویر یک تبهکا ر را از پدرش ارائه میدهد تا یک روزنامه نگار. در داستان گوزن ها دو دوست بعد از سال ها هم دیگر را در آلمان که یکی شان مقیم آن جاست می بینند. نویسنده با نشان دادن حسرت پسر جوان ایرانی –آلمانی از نبودن در ایران و تصویری که در ذهنش از این سرزمین ساخته همان قصه قدیمی مهاجران و دلبستگی هاشان را اما به شکلی تازه بیان می کند. مضمون این داستان هم پدیده مهاجرت و تقابل نسل گذشته با نسل فعلی است. لحن شخصیت ها به ویژه پسر جوان خیلی خوب در آمده است به طور کلی گوزن ها از داستان های زیبای این مجموعه است که شاید اگر یکی دو جا نویسنده دچار وسوسه شعار دادن و ارائه اطلاعات به صورت مستقیم نمی شد داستان نیز جذاب تر و خواندنی تر می شد . داستان 48 ساعت هوای عاشقی به پدیده مهاجرت و عشق های اینترنتی توامان می پردازد. فرم ویژه داستان و تفاوت فرم در داستان های مختلف این مجموعه نشان از تسلط نویسنده بر این امر دارد .داستان ماجرای یک ایرانی است که در سفری به آلمان 48 ساعت را در خانه یکی از دوستان اینترنتی اش می گذراند . رابطه عاشقانه ای که پیش از آن در پای صفحه کیبورد کامپیوتر میان این دو شکل گرفته بود با دیدن هم دیگر نه تنها خللی در آن وارد نمی شود بلکه عمیق تر می گردد. رابطه ای که هیچ گاه جنبه جسمانی به خود نمی گیرد و در همان زمان سکس کوتاه و لحظه ای و بی عشق مرد با زن همسایه به پایان می رسد . داستان جان شیشه ای روایتی نه چندان تازه اما به شکلی نو به پدیده جنگ است . داستان بلوغ نیز همین ویژگی را دارد. نویسنده در این دو داستان می کوشد جنگ را از زاویه دید آدم های حاشیه و بررسی تبعات آن بر این آدم ها که شاید چندان به چشم نیایند روایت کند. داستان های بعدی این مجموعه هم با نگاه به روابط ماشینی انسان های امروز و کمرنگ شدن عنصر محبت در زندگی می پردازند . به طور کلی می توان گفت علی قانع نویسنده ای است که می تواند از زندگی و اتفاقات روزمره داستان های جذاب و خواندنی بسازد و اگر به یکی از تعاریف داستان کوتاه مبنی بر استفاده از تاثیر غیر مستقیم در داستان استناد کنیم علی قانع به خوبی این تعریف را در داستان هایش گنجانده و بکار برده است و اگر مهم ترین وظیفه و نقش داستان را ایجاد لذت در خواننده بدانیم باید به نویسنده این مجموعه تبریک گفت.
در برخی داستانها مانند ’’ 48 ساعت هوای عاشقی ’’علاوه بر نگاه به پدیده مهاجرت نویسنده گریزی هم به عشقها و رابطههای اینترنتی اما نه از نوعی که اغلب شنیده و دیدهایم میاندازیم.
به طور کلی داستانهای این مجموعه را از لحاظ درونمایه و مضمون میتوان به 5 بخش تقسیم کرد :
1-جان شیشه ای و بلوغ
2- قدغن-فقط مریضی مادر و مورچههایی که پدرم را خوردند.
3-48 ساعت هوای عاشقی و پنج روایت از قتل پروین
4-گوزنها و48 ساعت هوای عاشقی
5- آرامش خانوادگی
از سویی به نظر می آید نویسنده از عهده پرداخت شخصیت پدر به خوبی بر نیامده است. این را از گفت و گوهای کوتاه اما کلیدی او با پسرش می توان دریافت. در جایی بی دلیل ناگهان از عشق و همخوابگی خود با زنی برای پسر می گوید و در جای دیگر دلیل آن سیلی آبدار را این گونه عنوان می کند: "خواستم بدونی واسه این نزدمت که تو روم ایستادی و پشت مادرت رو گرفتی ... می خواستم سیلی اول رو خودم زده باشم تا سیلی های بعدی توی مسیر زندگی زیاد اذیت و آزارت نده و دوام بیاری ."
این لحن پیش از آن که به یک روزنامه نگار شبیه باشند لحن یک لمپن را برای خواننده تداعی می کند .
از این ها که بگذریم نویسنده با بیان موجز و استفاده درست و بجا از واژه ها و عنوان مشکلات خانوادگی از نگاهی دیگر داستانی آفریده که خواننده را تا به آخر می کشاند.
راوی این داستان دانای کل است اما شاید اگر این راوی به اول شخص تغییر می یافت داستان هم تاثیر گذارتر می شد.
48 ساعت هوای عاشقی را می توان بهترین داستان این مجموعه خواند. داستانی که روایت دو موضوع متفاوت –نگاه تازه و بکر به آن ها و فرم ویژه از ویژ گی های آن است .
راوی هر دو داستان اول شخص است. بنا به گفته نویسنده از داستان بلوغ سه صفحه در رفت و آمد به وزارت ارشاد حذف شده اما با این همه به عقیده من این حذف و سانسور با راز گونه کردن داستان آنرا جذاب تر کرده است . امیدوارم خوانندگان این موضوع را به حساب حمایت من از پدیده سانسور نگذارند.
لحن شخصیت ها و راوی در هر دو داستان به خوبی گویاست. تنها در جایی از داستان بلوغ این لحن به نوعی رمانتیسم نزدیک شده و به شخصیت راوی نمی خورد :
"روز خاکسپاری باران می آمد .باد روی سنگ قبرها را جارو می زد و گلبرگ های خیس پژمرده را به هوا بلند می کرد ."
"فقط مریضی مادر " تنها داستان این مجموعه است که راوی اول شخص زن دارد. پیداست علی قانع بر این اعتقاد نیست که جنسیت راوی اول شخص باید با جنسیت نویسنده یکی باشد. عقیدهای که بسیاری از داستان کوتاه نویسان امروزی به آن پای بند بوده و از آن به شدت دفاع می کنند .
ماهنامه اينترنتي ماندگار
نقد « مورچه هايي كه پدرم را خوردند» در هجدهمين جلسه كتاب پنجم توسط «فتح الله بي نياز»
« مورچه هايي كه پدرم را خوردند» عنوان دومين اثر از«علي قانع» بود كه در هجدهمين جلسه از سلسله جلسات كتاب پنجم توسط «فتح الله بي نياز» نقد شد.
درابتداي اين جلسه كه عصر روز چهارشنبه پانزدهم آذر ماه با مديريت «محسن فرجي» در تالار گفتگوی انتشارات ققنوس برگزار شد، نويسنده داستان «بلوغ» را به انتخاب منتقد قرائت كرد و پس از آن منتقد به بيان نظرات خود درباره ي داستان ها پرداخت.
فتح الله بي نياز ابتدا ديدگاه كلي خود درباره ي كتاب بيان كرد و سپس هر داستان را به صورت مجزا بررسي نمود. وي مجموعه ي مذكور را نسبت به مجموعه ي قبلي نويسنده قوي تر دانست:«اين اثر نسبت به مجموعه ي قبلي نويسنده يك سر و گردن بالاتر است. در داستانهاي اين مجموعه به مسائل واقعي زندگي بيشتر پرداخته شده و تنوع موضوعي و تخيل قوي نويسنده به نحوه ي بيان اين مسائل كمك كرده است.»
منتقد جلسه در ادامه ي اين اظهار نظرات درباره ي داستان بلوغ افزود:«داستان بلوغ يك داستان موقعيتي نيست بلكه هسته ي مركزي اش در دقيقه شكل مي گيرد.البته اين در حالي است كه پيش زمينه هايي را نويسنده از پيش ساخته است و اين پيش زمينه ها حالات احساسي-عاطفي و شرقي به قصه مي بخشد.ضمن اينكه پيش بردن دو زمان(گذشته-حال) به صورت همزمان از ديگر توانايي هاي نويسنده محسوب مي شود.»
بي نياز همچنين به بيان ساختار كلي داستان از قبيل مسير حركت، گفتار و طرح آن پرداخت:« در بعضي نقاط داستان حركت رفت و برگشت وجود دارد.به اين معني كه مسير حركت دربرخي از نقاط چند خطي است كه اين موضوع براي مخاطب عام خيلي معنا ندارد وتنها ذهن خواننده ي خاص است كه به فضاي چنين داستان هايي عادت دارد. در حالي كه كتاب اصولا براي مخاطب عام نوشته مي شود. به عقيده ي بي نياز بهتر بود كه نويسنده از گفتار هاي مستقيم به جاي گفتار هاي غيرمستقيم سود مي جست.زيرا گفتار مستقيم تاثير بيشتري بروي ذهن خواننده مي گذارد و واقعي تر است. به علاوه پلات يا طرح داستان به صورت كلاسيك اتمام يافته در حالي كه در داستان همچنان نمودهايي از تخيل وجود دارد.»
در ادامه ي اين بحث داستان هاي ديگر مجموعه به صورت تفكيكي توسط بي نياز نقد شد.به عقيده ي وي داستان اول «مورچه هايي كه پدرم را خوردند» عنواني در خور مضمون داستان ندارد. اين عنوان به گونه اي طنز است در حالي كه داستان از محتواي تلخي برخوردار است. فضاي اين داستان خوب ساخته شده و مبناي عاطفي واخلاقي جامعه ي ما را به خوبي نشان مي دهد.همپوشاني زمان حال و گذشته از مزاياي اين داستان به شمار مي آيد.اما گاهي توصيفات اضافه وعدم منطق انكشافي خواننده را گنگ مي كند.
داستان دوم«گوزن ها»، به عقيده ي بي نياز پلات ندارد. وي پيشنهاد داد كه نويسنده از پرداختن به جزئيات در داستان هايي كه طرح ندارد(مانند گوزن ها) پرهيز كند و در عوض به بسط عواطف بپردازد. چنين داستان هايي اگر كد عاطفي داشته باشند(ترجيحا نوستالژيك) اثر بهتري به روي خواننده ميگذارند.
«48ساعت هواي عاشقي» به نظر منتقد فضاي خوبي دارد و شخصيت مرد داستان به خوبي پرداخته شده است.در اين داستان هم به دليل سود جويي از زاويه ي ديد خطابي بايد از گفتار مستقيم استفاده مي شد.
بي نياز داستان پنجم مجموعه «5 روايت از قتل پروين» را يك فراداستان خواند:«پارگراف اول اين داستان اضافي است. به نظر مي رسد كه داستان هم اتفاق افتاده است هم نيفتاده.گفتارهاي غيرمستقيم در اين داستان نيز به ساختار كلي لطمه مي زند ضمن اينكه دليلي ندارد كه نويسنده به خواننده دائما تذكر دهد كه او نويسنده است و خواننده،خواننده!»
منتقد درباره ي«فقط مريضي مادر»، «آرامش خانوادگي» و «قدغن» نيز نظراتي كوتاه ابراز كرد.
جلسه با پرسش و پاسخ از سوي حضار و ابراز نظرات آنها به پايان رسيد.
نسل پنجم
گفتگو با علی قانع: سايت خانه داستان
علی قانع سالهای زیادی است که داستان می نویسد.همانطور که متولد رودبار بوده اما سالهاست که در قزوین زندگی می کند.از او سال گذشته مجموعه داستان وسوسه های اردیبهشت منتشر شد و امسا ل نشر ققنوس مجموعه داستان مورچه هایی که پدرم را خوردند او را روانه بازار کتاب کرده است.وبلاگ او هم برای وب گردهای حوزه ادبیات ناآشنا نیست.
1.توجه به فرم در داستانهای شما بیش از سایر عناصر به چشم می خورد دلیل آن چیست ؟
آیا شما به این عنصر بیش از سایر عناصر داستان اهمیت می دهید ؟ به نظر من هر یک از عناصر داستان میتواند در جای خود اهمیت خاص خود را داشته باشد اما چیزی که باعث قضاوت شما در مورد کارهای این مجموعه شده شاید سنگ محکی باشد بر تجربه فرمهای گوناگون و خلق داستان تحت ایجاد فرمهای متنوع که شاید کمکی هم باشد برای ایجاد فضاهای متنوع . اما چیزی که هست از میان بیست و چند داستانی که تسلیم ناشر گردید نهایتا همین نه داستان انتخاب شد و تا اندازه زیادی این نوع گزینش دلیل چیزی که عنوان میکنید شده است که البته من از ان راضیم .
2.جایگاه عنصر زبان از نظر شما کجاست ؟
هیچوقت در مواجهه با زبانهای پیچیده راحت نبوده ام و دیر بسراغشان میروم . چه در خواندن و چه در نوشتن . حالا یا نخواسته و یا به تعبیری نتوانسته ام . این هم نوعی سلیقه در ادبیات است . وقتی داستانهای زبان اصلی را روی سایت های ادبی میخوانم میبینم بیشتر نویسندگان غربی از زبان ساده و دیالوگهای استفاده میکنند که سعی دارد قابل فهم مخاطب خاص و عام باشد و راه ارتباط را برای همه باز میگذارد . بعضی ها این را ضعف کار میدانند و داستان خالی از پیچش های زبانی را براحتی کنار میگذرند . اما من فکر میکنم که ان هم سلیقه است و حق انتخاب اصلی فقط با مخاطب است.
3.آیا داستانهای مجموعه’’ مورچه هایی که پدرم را خوردند’’ دچار سانسور شدند ؟کدام داستانها و کلا چند مورد ؟
متسفانه بله . یکی از دلایل دیر منتشر شدن کتاب همین ممیزی و رفت و امد های زیادی بود که ناشر برای گرفتن مجوز چاپ کامل و بی سانسور داستان ها انجام داد که البته موفق نشد . تقریبا سه صفحه کامل از داستان ’’ بلوغ ’’ حذف گردید که کل کار و پایان داستان را دچار ابهام کرده و داستان را بی سر و ته جلوه میدهد که البته امیدوارم ترجمه اش به زبان اسپانیایی همین روزها منتشر شود . چند جمله و پاراگراف هم از داستانهای 48 ساعت هوای عاشقی و قدغن وگوزنها و کارهای دیگر قلم خورده است که ظاهرا اینگونه حذف ها برای ناشران عادی شده است و برای اینگونه موارد جزئی گله و اعتراضی نمیکنند.
4.مضامین جنگ و عشق بیشترین جایگاه را در داستانهای شما به خود اختصاص داده اند دلیل آن چیست ؟و آیا شما طرفدار نظریه ای هستید که می گوید هر نویسنده ای مضمون های مشترکی را در تمام داستانهایش تکرار می کند ؟
در مورد جنگ باید بگویم که دو سال از بهترین ایام زندگیم دوران سربازی بود که با جنگ همراه شد که داستانهای تلخی از ان ایام در ذهنم حک شده ویاد اوریش همیشه ازارم میدهد. چند تا از این داستانها چاپ شده . بطور مثال ’’ یک تا صد و یک’’ و ’’ کشتار ’’ در کتاب قبلی ام و یکی دو داستان دراین کتاب و جاهای دیگر و باقی که مطمئنم روزی مجال چاپ پیدا خواهد کرد. و اما عشق . هرگز ندیده ام کسی را که در گوشه ای از سلولهای وجودش حالا چه اشکار و چه نهفته و پنهان جایی برای عشق کنار نگذاشته باشد و مواقعی با ان روبرو نشود. گاهی وقتها فکر میکنم اگر عشق از زندگی ما ادمها کنار برود چیز دیگری باقی خواهد ماند. یا اگر در طول سالها و قرنهایی که از عمر ادمی میگذرد حتا دقیقه ای عشق فراموش میشد حالا ما کجا بودیم و کار دنیا به کجا میکشید .اصلا بگذریم خیلی رمانتیک شد .اما در مورد قسمت اخر سوالتان باد بگویم زیاد با این نظریه موافق نیستم . شاید اگر نویسنده به جایی برسد که فکر کند حق مطلب را در مورد مضمونی ادا کرده سراغ مضمون دیگری برود . شاید.
5 در هیچکدام از داستانهای شما راوی اول شخص زن دیده نمی شود.آیا شما از آن نویسنده هایی هستیدکه معتقدند اگر راوی اول شخص از جنس نوی سنده نباشد داستان بی روح خواهد شد ؟لطفا دلیل آنرا توضیح دهید .
نه اصلا اینطور نیست . اصلا لزومی ندارد که راوی از جنس نویسنده باشد . رومن رولان در ’’ جان شیفته’’ این را ثابت کرده است و خیلی نویسنده های دیگر در کارهایشان . فقط فکر میکنم شاید جهت پرهیز از خطا های احساسی و رفتاری است که نویسندگان دیرتر سراغ شخصیت هایی مخالف با جنس خودشان نمیروند چرا که بهر حال کار مشکل ست. اما بر خلاف نظر شما فکر میکنم در یکی دو جای کتاب من بخصوص در قسمت اخر داستان ’´قدغن ’’ این اتفاق افتاده است که نمیدانم موفق بوده و به حس مورد نظر نزدیک شده است یا نه .
6.خلاها و ایرادات ادبیات جنگ به نظر شما چیست ؟
یکطرفه بودن و مثبت نگاری محض اتفاقاتی که دران ایام افتاد و بایگانی شدن و خاک خوردن داستانهایی که سیاهی های جنگ را میدید.
7.خیلی ها معتقدند به دلیل اینکه ایران هنوز دوران مدرنیته را سپری نکرده پست مدرنیسم مقوله ای پرت است .نظر شما در این مورد چیست ؟وآیا به نظر شما ما تاکنون آثار پست مدرن درخور توجهی خلق کرده ایم یا زمینه خلق آنرا داریم ؟
من هم با شکل اینچنینی پست مدرن در ادبیات کشورمان زیاد موافق نیستم . معتقدم باید اول هر چیزی را کاملا هضم کرد و فهمید تا بتوان در ان زمینه کار کرد . ما هنوز روی کارهای مدرن گیر داریم چه رسد به اینکه نمونه های ناقص و ناشیانه پست مدرنی بیرون بریزیم. دو دلیل اصلی این نقیصه یکی مسلط نبودن اکثرنویسندگان ما به زبان بیگانه و بروز نشدن انها و نخواندن داستانها به زبان مبدا است و دیگری موجود نبودن ترجمه های خوب از این گوته کارهاست. هر چند حتی در صورت ترجمه های گرانبهای این داستانها که زیاد هم اتفاق میافتد بدلایل مضمامین مشکل دار هیچوقت مجال چاپ و در دسترس بودن را پیدا نمکنند و مترجم ها ناگزیر سراغ متون بی دردسر و بیخطر میروند که البته مدتی است سایت های ادبی اینترنتی داخلی و خارجی سعی در هموار کردن راه را دارند هر چند دسترس همگانی به اینترنت و مشکل فیلترینگ هم گاهی بازدارنده است.
8.رسالت خود را به عنوان یک نویسنده در چه می دانید ودغدغه های ذهنی شما را چه مسایلی تشکیل می دهد ؟
چند جمله ای چواب این سئوال را در ذهنم اماده کرده بودم . اما دیدم فوق العاده شعاری و قلمبه از اب در می اید . دغدغه هایی که مرا احاطه میکند همین هایی است که در داستانهایم امده و بیشتر دوست دارم مخاطبین در کارهام ببیند و حس کنند تا اینکه مسقیما بزبان بیاورم.
9.از کارهای در دست نوشتن یا در دست چاپتان بگویید و آیا همچنان در آثار بعدی شما همین مضمون ها تکرار خواهد شد ؟
مدتی است روی یک داستان بلند کا رمیکنم . نمیدانم کی به فصل اخر میرسد و ایا اینکه مجوز نشر میگیرد . یک مجموعه داستان کو تاه اماده چاپ دارم و دنبال ناشر میگردم و چند داستان جنگ و یکی دو کار نیمه کاره دیگر تا بکجا برسد و به کجا برویم.
10.آقای قانع از آنجا که بین قصه نویسی و داستان نویسی فرق هست شما خودتان را کدام یک از ایندو می دانید ؟
همیشه خودم را علی قانع داستان نویس معرفی کرده ام و فکر نکنم اینجا هم مجالی برای مطرح کردن تئوری های اموزشی تفاوت بین داستان و قصه باشد . پس وقتتان را بیش از این نمیگیرم.
سايت خانه داستان