فلسفه(مباني فلسفه اخلاق)
|
| |
شرق؛ چه کاري اخلاقي است و چه کاري اخلاقي نيست؟ اين سوال دغدغه ذهني بسياري از فلاسفه در طول تاريخ بوده و هست. پاسخ به آن لوازم مفهومي و نظري متعددي را طلب مي کند که اين لوازم و مفاهيم به طرح نظريات و ايده هايي شکل داده که ما امروز از آن به فلسفه اخلاقي ياد مي کنيم. «مباني فلسفه اخلاق» رويکردي مقدماتي به اين مباحث است؛ کتابي که رابرت هولمز نوشته و مسعود عليا آن را به فارسي برگردانده است. ويراست سوم اين کتاب را نشر ققنوس در شمارگان 1650 نسخه و با قيمت 4 هزار و 800 تومان روانه بازار نشر کرده است. اين کتابي پايه است که مهمترين و بنيادي ترين سررشته ها را براي راه يافتن به قلمرو اخلاق شناسي به دست مي دهد. نويسنده کوشيده است اساسي ترين نظريه هاي اخلاق را در سنت فلسفي غرب از دوران باستان تا دهه هاي اخير، معرفي کند و چند و چون آنها را نمايان سازد و در بوته نقد گذارد. در ويراست حاضر در اين کتاب فصلي نيز درباره اخلاق فمينيستي آمده است که در شناسايي بيشتر اين رويکرد راهگشاست. «مباني فلسفه اخلاق» در 5 بخش و 14 فصل تدوين شده است که نويسنده در بخش نخست مسائل فلسفه اخلاق را در دو فصل به بحث گذاشته است. بخش دوم کتاب نيز، در دو فصل، اخلاق مبتني بر فضيلت نام دارد. مولف در بخش سوم به اخلاق مبتني بر کردار 6 فصل پرداخته است و بخش چهارم را نيز که دو فصل دارد به دو مساله فرااخلاقي پايه اختصاص داده است. جهت گيري هاي نوظهور در اخلاق عنوان فصل پنجم است که در دو فصل تاليف شده است.منبع:روزنامه شرق |
مبانى فلسفه اخلاق: كتاب انديشه روزنامه ايران
علم اخلاق به بيان مختصر و مفيد، چيزى نيست مگر بررسى اخلاق يا اخلاقيات. با اين حال، رويكردهاى فراوانى به اخلاق وجود دارد، رويكردهايى كه بازتاب فرض هاى متفاوت درباره ماهيت اخلاق و بهترين طريقه فهم آن هستند.
فلسفه اخلاق يكى از اين رويكردهاست و از حيث دامنه وعمق سؤالاتى كه مطرح مى كند و يا به لحاظ طريقه اش در جواب دادن به سؤالات رويكردى پردامنه و عميق است.
قدما ميان معرفت (knowledge) و معرفت (wisdom) فرق مى گذارند. در واقع معرفت چيزى به شمار مى آمد كه قابل انتقال و تعليم است. معرفت ركنى مهم و اساسى در حكمت است، ولى به خودى خود حكمت به بار نمى آورد. حكمت ميوه اى است كه عناصر تشكيل دهنده آن عبارتند از فهم، بصيرت، رأى صائب و قابليت خوب زيستن وهدايت نيكوى كردار. فلسفه اخلاق به حكمت بيش از هر چيز ديگر علاقه مند است، زيرا واژه فلسفه از نظر ريشه شناختى به معناى دوستدارى حكمت است (در زبان يونانى- philo به معناى «دوستدارى» و Sophia به معناى «حكمت» است). فلسفه اخلاق، عبارت است از دوستدارى و پيگيرى حكمت در مسائل اخلاقى.
به اين اعتبار، فلسفه اخلاق را نمى توان تعليم داد، زيرا دوستدارى حكمت را نمى شود به همان نحو انتقال داد كه حقايق ناظر به عالم خارج را مى توان منتقل كرد. اما دوستدارى حكمت اخلاقى را مى توان در جمهور مردم برانگيخت و در كسانى كه با جديت و پشتكار مى كوشند اخلاق و جايگاه آن را در حيات آدمى دريابند پرورش داد. با اين كه فلسفه اخلاق نمى تواند وعده دهد كه مسائل اخلاقى را حل و فصل مى كند، اما درباره مسائل معطوف به حل آن مسائل و در تأملات ناظر به آنچه مقوم هدايت بخردانه زندگى است قادر به يارى ماست.
با توجه به نكاتى كه پيش از اين آمد، كتاب حاضر چنان كه از نامش پيداست، كتابى پايه است كه مهم ترين و بنيادى ترين سررشته ها را براى راه يافتن به قلمرو اخلاق شناسى به دست مى دهد. نويسنده كوشيده است اساسى ترين نظريه هاى اخلاق را در سنت فلسفى غرب، از دوران باستان تا دهه هاى اخير، معرفى كند وچند و چون آن ها را نمايان سازد و در بوته نقد گذارد و افزوده بر فراگيرى مطالبى درباره فلسفه اخلاق، خواننده را به عرصه «فلسفه ورزى» نيز هدايت كند.
مؤلف مباحث كتاب را در ۱۴ فصل در قالب ۵ فصل سامان داده است: ۱- ماهيت اخلاق ۲- نظريه هاى درستى و نادرستى از حيث اخلاقى ۳- فضيلت در فلسفه باستان ۴- فضيلت و سعادت ۵- خودمحورى اخلاقى و روان شناختى ۶- نظريه فرمان الهى ۷- اخلاق مبتنى بر قانون طبيعى ۸- مكتب كانت ۹- نتيجه گرايى ۱۰- عدالت ۱۱- نسبى نگرى اخلاقى ۱۲ -آيا مى توان اصول اخلاقى را توجيه كرد؟۱۳- اخلاق فمينيستى ۱۴-زمينه گرايى:اخلاقى عمل نگر
روزنامه ايران: فرهنگ و انديشه: كتاب: 26/4/86
روزنامه ايران:26/4/86
شرق؛