مقالات(سپيدسرخ)
|
| |
| منيره پنج تني | |
به نظر سهروردي همه پيشوايان راه روحاني مثل افلاطون، هرمس، جاماسب، فيثاغورث و جز آن که همه حکيماني متاله بودند و به زبان رمز سخن مي گفتند سهروردي نيز مي گويد؛ «رمز را نتوان مطرود داشت و رد و جرح آن از خرد بيرون است که نخست فهم بايد کرد و سپس ايراد.»به همين مناسبت اينجا به رمزگشايي عقل سرخ يکي از داستان هاي تمثيلي شيخ اشراق مي پردازيم.خلاصه ماجرا؛شخصي از ديگري مي پرسد آيا مرغان زبان هم را مي دانند و ديگري پاسخ مي دهد بله، مي پرسد تو از کجا مي داني؟ و آن شخص که راوي داستان است جواب مي دهد وقتي آفريدگار خواست نهاد مرا به وجود آورد مرا در صورت بازي آفريد و در آن ولايتي که من بودم بازهاي ديگري هم بودند که با هم گفت و شنود مي کرديم تا اينکه بر اثر تقدير من اسير شدم و پس از آن ولايت که آشيان ما بود ما را به ولايتي ديگر بردند و بر من ده موکل نهادند تا روزي که اين موکلان از من غافل بودند به گوشه اي خزيدم و به سوي صحرا روي نهادم. آنجا شخصي را ديدم که محاسن و رنگ و روي او سرخ بود پنداشتم جوان است. گفتم اي جوان از کجا مي آيي. گفت من پيري نوراني ام. گفتم محاسنت چرا سپيد نگشته و سرخ است. گفت محاسن من سپيد است و آنکه تو را در دام اسير کرد مدت هاست که مرا در چاه سياه انداخت اين رنگ من که سرخ مي بيني از آن است اگرنه من سپيد و نوراني ام و هر سپيد چون با سياه آميخته شود سرخ نمايد مثل چراغ. پس گفتم اي پير از کجا مي آيي و او گفت از پس کوه قاف که آشيان تو نيز آنجا بوده است، من سياحم و در جهان عجايب مي بينم. راوي مي پرسد از عجايب در جهان چه ديدي و عقل سرخ مي گويد؛ هفت چيز 1- کوه قاف، 2- گوهر شب افروز، 3- درخت طوبي، 4- دوازده کارگاه، 5- زره داوودي، 6- تيغ بلارک، 7- چشمه زندگاني. پس عقل سرخ تک تک اين عجايب را براي باز توضيح مي دهد تا باز بتواند به جايگاه واقعي اش بازگردد و ما اکنون مي پردازيم به اينکه هر کدام از اينها سمبل چه چيزي هستند. در داستان عقل سرخ نفس يا روح انساني در هيئت بازي درآمده که قبل از هبوط در عالم سفلي در ولايت خويش يا عالم علوي با ديگر بازان سخن مي گفته تا روزي که صيادان قضا و قدر او را اسير مي کنند و به ولايتي ديگر مي برند. ولايتي ديگر؛ در مقابل آن ولايت، عالم سفلي يا جهان کون و فساد است. اين باز اسير در اين جهان در قفس تن اسير است و تا زماني که اين قفس پابرجاست اسارت باز يا نفس هم ادامه دارد. ده موکل؛ پنج حس ظاهر و پنج حس باطن است. باز اسير را اين ده حس به دنياي مادي و محسوس مشغول مي کند. دو چشم؛ اشاره به عقل نظري و عقل عملي دارد که در آغاز اسارت بسته است اما باز شدن آنها بيداري از خواب غفلت و جهالت است که نفس انساني به غربت و تبعيد خود پي مي برد و نجات از بند را آرزو مي کند. چاه سياه؛ رمز عالم کون و فساد است يا همان مغرب يعني جهان ظلمت و سايه و اجسام مادي است و محل غروب و افول نور و روشني در مقابل مشرق که جهان انوار فرشتگان و اشراق انوار است. کوه قاف؛ کوه قاف که يازده کوه است مجموعه هفت فلک سيارات سبعه، دو فلک ثوابت و فلک اطلس در فوق آنها و دو فلک اثير و زمهرير در زير آنها. درخت طوبي؛ اين درخت که به ماه نور مي بخشد در کوه چهارم است که مثالش همان خورشيد در عالم حس است. خورشيد در عالم حس و طوبي در عالم مثال مظاهر خداوند يا نورالانوارند. دوازده کارگاه؛ اين رمزها نشان دهنده تاثير افلاک و ستارگان در به وجود آمدن موجودات عالم تحت القمر از بسايط و مرکبات است. دوازده کارگاه که رمز دوازده برج است که در آنها استاد چهارم خورشيد و استاد هفتم ماه است که از خورشيد کسب فيض مي کند. زره داوودي؛ بندهايي است که باز را که رمز روح يا نفس ناطقه انساني است در اين عالم اسير کرده اند آنچه روح را در اين جهان اسير کرده تن يا جسم است. حلقه هايي که اين زره را تشکيل داده اند از همان ماده اصلي چهار عنصر ترکيب شده اند و علت نسبت داوودي به زره به علت محکمي و استواري زره است که داوود نبي به اين صنعت مشهور بوده و زره هاي محکم مي ساخته و علت اين تشبيه نيز آن است که زره بدن که از عناصر ساخته مي شود و نفس در آن محبوس است آفرينش و صنعت خداوند است. تيغ بلارک؛ باز مي داند که آنچه او را اسير خاک کرده، تن است و براي رهايي از دام بايد زره بدن را از خود دور کند و پير به باز مي گويد تنها با تيغ بلارک مي تواند چنين کند و اين تيغ بلارک مرگ است که به وسيله آن زره تن يا جسد از هم گشاده مي شود و حلقه هاي آن از هم بريده مي شود. جلاد؛ موکل اين تيغ مرگ فرشته اي است از فرشتگان خدا که عزرائيل نام دارد و به همين علت عقل سرخ مي گويد که اين جلاد در ولايت ماست يعني در عالم فرشتگان. زره بر عده اي به سختي گشاده مي شود آن هم بر کساني که پايبند تعلقات دنيايند. چشمه زندگاني؛ اين چشمه اشاره به ديدار خضر با موسي دارد و اين همان آب حيات است و خضر رمزي از تماميت دوران است. ظلمات؛ سياهي و ظلمت از نظر سهروردي معادل با نيستي و عدم نور است. همان طور که مغرب محل فرو رفتن آفتاب، مظهر ظلمت و عالم جسم و ماده است هيولي هم مساوي با عدم و ظلمت و نيستي است. |
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد ۱۳۸۶ ساعت 8:23 توسط اخراجی
|
به نظر سهروردي همه پيشوايان راه روحاني مثل افلاطون، هرمس، جاماسب، فيثاغورث و جز آن که همه حکيماني متاله بودند و به زبان رمز سخن مي گفتند سهروردي نيز مي گويد؛ «رمز را نتوان مطرود داشت و رد و جرح آن از خرد بيرون است که نخست فهم بايد کرد و سپس ايراد.»به همين مناسبت اينجا به رمزگشايي عقل سرخ يکي از داستان هاي تمثيلي شيخ اشراق مي پردازيم.