تازه های نشر(ميخواهم يك نامه كوتاه بنويسم)
ميخواهم يك نامه كوتاه بنويسم
خبرگزاري فارس: داستان بلند «ميخواهم يك نامه كوتاه بنويسم» نوشته «شهريار عباسي» از سوي نشر «فراز» با شمارگان 2200 نسخه منتشر شد.
به گزارش خبرنگار كتاب فارس، شروع داستان با روايت و توصيف فضاي دلهره جنگ و آژير قرمز است كه در سالهاي جنگ گوش بسياري از شهروندان با آن آشنا بود.
«عباسي» داستان خود را اينگونه شروع كرده است:
اوايل زمستان سال 1366 بود. همه جاي شهر پناهگاه ساخته بودند. توي حياط دبيرستان ما هم يك پناهگاه درست شده بود كه از چهار طرف در داشت. تا راديو آژير وضعيت قرمز ميزد، كلاسها تعطيل ميشد و بچهها با عجله ميچپيدند توي پناهگاه.
«توجه! توجه! علامتي كه هماكنون ميشنويد اعلام خطر يا وضعيت قرمز است و معني و مفهوم آن اين است كه حمله هوايي انجام خواهد شد. محل كار خود را ترك و به پناهگاه برويد.» بعد، آژير با صداي كركنندهاش پخش ميشد.
البته خيلي وقتها وضعيت قرمز توخالي بود. همين باعث شده بود مردم كوچه و خيابان، خيلي به آژير توجه نكنند. اما مادرم ميگفت: كار يه دفعه ميشه!
وضعيت قرمز كه ميشد، ما را مجبور ميكرد برويم توي زيرزمين خانه. اگر حرفش را گوش نميكرديم، غش ميكرد! پس بايد گوش ميكرديم. من ترجيح ميدادم موقع وضعيت قرمز توي مدرسه باشم. تحمل پناهگاه مدرسه آسانتر از زيرزمين خانه بود. نمور نبود و دور و برم شلوغ بود.
بيچاره مادرم به آژير حساسيت داشت. تا صداي آژير ميآمد تنش ميلرزيد و رنگ صورتش ميپريد.
اين داستان بلند در 144 صفحه با قيمت 1800 تومان و جلد شميز منتشر شده است.
«عباسي» داستان خود را اينگونه شروع كرده است:
اوايل زمستان سال 1366 بود. همه جاي شهر پناهگاه ساخته بودند. توي حياط دبيرستان ما هم يك پناهگاه درست شده بود كه از چهار طرف در داشت. تا راديو آژير وضعيت قرمز ميزد، كلاسها تعطيل ميشد و بچهها با عجله ميچپيدند توي پناهگاه.
«توجه! توجه! علامتي كه هماكنون ميشنويد اعلام خطر يا وضعيت قرمز است و معني و مفهوم آن اين است كه حمله هوايي انجام خواهد شد. محل كار خود را ترك و به پناهگاه برويد.» بعد، آژير با صداي كركنندهاش پخش ميشد.
البته خيلي وقتها وضعيت قرمز توخالي بود. همين باعث شده بود مردم كوچه و خيابان، خيلي به آژير توجه نكنند. اما مادرم ميگفت: كار يه دفعه ميشه!
وضعيت قرمز كه ميشد، ما را مجبور ميكرد برويم توي زيرزمين خانه. اگر حرفش را گوش نميكرديم، غش ميكرد! پس بايد گوش ميكرديم. من ترجيح ميدادم موقع وضعيت قرمز توي مدرسه باشم. تحمل پناهگاه مدرسه آسانتر از زيرزمين خانه بود. نمور نبود و دور و برم شلوغ بود.
بيچاره مادرم به آژير حساسيت داشت. تا صداي آژير ميآمد تنش ميلرزيد و رنگ صورتش ميپريد.
اين داستان بلند در 144 صفحه با قيمت 1800 تومان و جلد شميز منتشر شده است.
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد ۱۳۸۶ ساعت 13:10 توسط اخراجی
|