مقالات(وحدت يا کثرت)
وحدت يا کثرت

به كوشش: بيژن عبدالكريمي
ناشر: يادآوران
اين كتاب مجموعه مقالاتي در باب نقد و بررسي افسونزدگي جديد (هويّت چهلتكه و تفكر سيّار) است. مقالات اين كتاب از بافت نسبتاً واحد و همگوني برخوردار است و همه آنها، و نيز گفتگو با دكتر شايگان در انتهاي كتاب، حول محور بحث از مونيسم يا پلوراليسم دور ميزند.
در مقاله نخست: با عنوان «رنگينكمان اشراق غربي در گفتوگوي آيينهها شكسته»، دكتر محمد مهدي مجاهدي ميكوشد تا سويههاي پلوراليستيك كتاب دكتر شايگان را برجسته سازد.از نظر وي مهمترين ارزش كتاب افسونزدگي جديد در اين امر نهفته است كه ميتواند از رويكردهاي مونيستي گذر كند. وي براين باور است كه الگوهاي تجربه شدة انديشه ايرانيان در باب نسبت سنت و تجدد جملگي، هر چند به گونههاي مختلف، وحدت انگارند.
يعني همگي يا با نفي و طرد يكي از دو شق مدرنيته و سنت در جستجوي وحدت بودهاند يا با تلاش براي ايجاد الگوهاي تلفيقي و التقاطي، سوداي محال وحدت بخشي به سطوح گوناگون آگاهي سنتي و آگاهي مدرن را در سر ميپروراندهاند. به زعم وي، گونههاي رنگارنگي از اين الگوهاي تلفيقي و تأليفي را ميتوان نزد مصلحان، محييان يا متفكراني همچون سيد جمالالدين اسدآبادي، مهدي بازرگان، علي شريعتي و عبدالكريم سروش سراغ گرفت. وي افزوده بر اتخاذ اصول و مباني فلسفه تحليلي، به پيروي از انديشمنداني چون جوزف راز، جانگري و مشخصاً آيزايابرلين، بر اين باور است كه حتي انديشه مدرن نيز هنوز نتوانسته است خود را از چنبرة پيش فرضهاي سترگ مونيستي برهاند و وي خواهان است كه اين پيشفرضها را در ديار ما به چالش كشد.مجاهدي تقاربها و تناظرهاي بنياديني ميان رويكرد پلوراليستيك شايگان در پروژة «تفكر سيّار و هويت چهلتكّه» با ليبراليسم پلوراليستيك، از نوع پلوراليسم آگنوسيستي آيزايابرلين مشاهده ميكند و از همين منظر از پروژه دكتر شايگان شديداً دفاع ميكند.در مقاله دوم، با عنوان «جستجوي معنا در مدرنيته بازانديشيده»، دكتر مسعود پدرام سعي دارد تا درونمايه مدرنيته در طرح شايگان را برجسته سازد و نشان دهد كه عليرغم بسياري از علايم و نشانههاي ظاهري در شاخه و برگهاي اثر، مدرنيته به منزله يك ريشه، نقش اساسي و محوري دارد. وي نشان ميدهد كه صرفنظر از همه ارزشهاي افسونزدگي جديد و برخورداري آن از پيامي جهاني، پروژه دكتر شايگان در اين كتاب همان مدرنيته باز انديشيدة مكتب انتقادي است كه معنويت نيز بدان افزوده شده است. لذا اين پروژه، به دليل پذيرش بسياري از مباني مدرنيته، هنوز نتوانسته است خود را از مفروضات مونيستي مدرنيته رها سازد. به اين ترتيب با پروژه «تفكر سيّار و هويّت چهل تكّه» شايگان انساني ظاهر ميشود كه در بستر اونتولوژي درهم شكسته دوران ما و تكثر فرهنگهاي مختلف، براي خود زيستگاهي ميآفريند كه بيش از پيش شخصي است.يك چنين انساني در حيات فردي پلوراليست و مواجه با ساحتهاي گوناگون آگاهي، اما در حيات اجتماعي مونيست و اسير مفروضات مدرنيته و تابع آگاهي مدرن و جهانبيني حاصل از عصر روشنگري خواهد بود.
بدين ترتيب، از نظر نويسنده مقاله، طرح شايگان در عريانترين شكل خود اين گونه ميتواند بيان شود كه انسانها در زندگي اجتماعي بر اونتولوژي متصلب مدرنيته و مفروضات مونيستي آن تكيه ميكنند و در زندگي فردي، براساس اونتولوژي درهم شكسته و فروپاشيدة دوران ما، قلمرو پلوراليستي و شخصي خود را ميآفرينند، با فرهنگهاي ديگر گفتگو و آنها را تجربه ميكنند و به معنويت ميگرايند.
در مقاله سوم با عنوان «شايگان و چند پرسش بيپاسخ»، دكتر رضا داوري اردكاني به طرح پارهاي نكات و چند پرسش فيلسوفانه و انتقادي در برابر نويسنده افسونزدگي جديد پرداخته است. نويسنده، اين كتاب شايگان را با اثر پيشين وي، آسيا در برابر غرب، مقايسه ميكند و اظهار ميدارد قسمت اعظم وجود «مهاجر سيّار»، يا تيپ ايدهآل شايگان، غربي است يا به غرب تعلّق دارد و وي به هيچ وجه نتوانسته است از سوبژكتيويسم فلسفه غربي خود را برهاند. سؤال اين است كه اين مهاجر سيّار چگونه ميخواهد، يا اساساً ميتواند، سوبژكتيويسم تفكر غربي را با انديشههاي غيرسوبژكتيويستي موجود در سنتهاي شرقي، يكجا در وجود خويش گردآورد و خود را ساكن هر دو سرزمين روح و آگاهي مدرن بداند.نويسنده براين باور است كه ما هنوز چيزي كه جاي سوبژكتيويته را بگيرد نميشناسيم و دكتر شايگان نيز به تبع اوضاع و احوال دوران ما، جانشيني براي مدرنيته و سوبژكتيويسم آن نميشناسد.
پس ما ناگزيريم، دستكم، در عمل با مدرنيته و با جهان سوبژكتيو كنوني به نحوي كنار آييم. شايگان ميخواهد روح و معنويت سهم خود را در حيات و تفكر ما دوباره باز يابد و معنويت و عالم معنا همان جايگاهي را پيدا كند كه در گذشته و در تفكر سنتي داشته است. اما وي هيچ راهي را براي اعاده سهم روح و معنويت در عالم كنوني نشان نميدهد و به ما نميگويد كه چگونه ميتوان از عالم حس و عقل راهي به سوي عالم معنا گشود.
كوتاه سخن آنكه، افسونزدگي جديد نتوانسته است خود را از جنبههاي ايدئولوژيك كاملاً آزاد سازد.
بيژن عبدالكريمي در مقاله چهارم، با عنوان «هويّت چهل تكّه و تفكّر بيخانمان»، كوشيده تا با رهيافتي انتقادي و در گفتماني اونتولوژيك به سوية نيهيليستيك كتاب افسونزدگي جديد، به منزله امكاني نهفته در فراروي انديشة پلوراليستيك شايگان، تذكار دهد.
نيز وي براين باور است كه شايگان هيچ طرحي براي وحدت بخشي سطوح گوناگون آگاهي در اختيار ما نمينهد و تا زماني كه ما نتوانيم به يك چنين نظام وحدت بخشي از سطوح و آگاهيهاي گوناگون، يعني آگاهي سنتي و آگاهي مدرن، دست يابيم نخواهيم توانست از بيماري اسكيزوفرني و چند پارگي فرهنگي رهايي يابيم.
مقاله پنجم اين مجموعه، «خصلت رنگينكماني و خاصيت آيينگي» مقالهاي از دكتر محمد مهدي مجاهدي است در نقد و بررسي مقاله «هويت چهل تكّه و تفكر بيخانمان» از بيژن عبدالكريمي. مجاهدي در دفاع از انديشة پلوراليسم، كه يكي از ايدههاي اصلي و كانوني افسونزدگي جديد دكتر شايگان است در چارچوب فلسفههاي زباني و تحليلي و براساس مباني پلوراليسم به تقرير اين مقاله پرداخته و كوشيده تا مفروضات مونيستي مستتر در مقاله بيژن عبدالكريمي رامورد پرسش و ترديد قرار دهد.
مقاله ششم، با عنوان «مونيسم يا پلوراليسم؟»، گام ديگري است در مسير ديالوگ بين عبدالكريمي و مجاهدي به منزله مدافعان دو سنت فكري متفاوت و دو نحوه گوناگون از انديشيدن درباره انسان، جهان و نسبت آدمي با حقيقت است.
اين مقاله تلاشي است براي دفاع از مونيسم وجود شناختي در برابر انديشه پلوراليسم.