نگاهي به گناه و نجات در اديان جهان

طلب مدام نجات

ترجمه: مسعود فريامنش

در معرفي نظر هر سنت ديني در باب «گناه و نجات» مي‌كوشم تا رويكردي عام و مشترك را دنبال كنم. هر بخشي را با ملاحظاتي در باب «حال و وضع انساني» شروع مي‌كنم؛ يعني نقطه‌اي كه طلب نجات را از آن آنجا آغاز مي‌كنيم. اين ملاحظه با تحليل نگاه متن مقدس هر سنت ديني به گناه و نجات پي گرفته مي‌شود. در اين گزيده مي‌كوشم تا نيم‌نگاهي داشته باشم به برخي متفكران اصلي يا مكاتبي كه بعدها در بسط و تكامل عقايد مندرج در متن مقدسشان سهم داشتند. مناسب ديدم كه در آخر هر بخش به بررسي ديدگاه هر دين راجع به زندگي پس از مرگ و رابطه آن با موضوع گناه و رستگاري بپردازم. ذكر اين نكته ضروري است كه در تاريخ جستجوي نجات، نه تنها تفاوت‌هايي ميان اديان بلكه تنوع گسترده‌اي از برداشت‌ها به چشم مي‌خورد. با اين وصف، آنچه نزد همه سنت‌هاي ديني مشترك است، اين بينش مبنايي است كه «جهان جايي نيست كه ما در آن نااميدانه تباه شده باشيم. بسا كه اين جهان شر يا موهوم باشد و بسا كه ما گناه‌كار يا جاهل باشيم، اما طريقي هست كه ما را از تاريكي به نور و از تباهي به نجات مي‌برد».

مي‌توان موضع و رويكرد هر سنت ديني 1 را به مسأله گناه و نجات به اين قرار خلاصه كرد:

دين يهود، در عوض نجات، از رهايي آدميان سخن به ميان مي‌آورد؛ يعني رهايي قوم بني‌اسرائيل و همة ملت‌ها. در اين دين، خداوند «خالق»، «وحي‌كننده» و «نجات‌دهنده» است. خداوند در گذشته بني‌اسرائيل را از بندگي در مصر خلاصي بخشيد و در تورات وعده «رهايي» در آينده را داده است. تورات نه تنها از مردمان اهتمام به رعايت شعائر ديني را طلب مي‌كند، بلكه گام نهادن در سلوك اخلاقي را نيز الزام مي‌كند. همان‌طور كه انبياء، از جمله ارميا2 نبي كه به توضيح آن پرداخته، خداوند در تاريخ و زندگي هر روزه انسان‌ها فعّال است و در تورات از آن‌ها خواسته كه مطابق خواست او عمل كنند و به فقر و بي‌عدالتي خاتمه دهند. به رغم سركشي و نيرنگ‌بازي مردم، تورات بينشي بدست مي‌دهد كه بر وفق آن، انسان در «روز خدا» كه ماشيح3 (مسيحا) راهنماي آن است، بر عدم توفيق خود چيره خواهد شد. فرزانگان قوم يا آموزگاران شريعت، تصوير ماشيح را - برخلاف مسيحيت كه مسيح در آن يك‌منجي است - به آورنده پارسايي به جهان تفسير مي‌كنند. در دين يهود «رهايي» بسته به توبه و حسنات قوم است، كه طبق گفته برخي اين امر به رهايي كل جهانيان راه مي‌برد. اين عقيده كتاب مقدس در باب‌ رهايي، به دستاويز تجاربي چون اسارت بابلي4، ويراني اورشليم و يهودكشي5 قرن بيستم به كمال رسيد. مي‌توان منشاء اين بسط و تكامل را از قديم‌ترين نُسَخ تورات، اسفار خمسه، انبياء، دانايان شريعت، فيلسوفان قرون وسطي، عرفاي مكتب قبالا6 تا متفكران جديدي چون مارتين بوبر7 دنبال كرد. براي نمونه، مارتين بوبر، «رهايي» را امحاي شر ساخته انسان در تاريخ مي‌بيند، از طريق تطهير زندگي روزانه؛ يعني روي گرداندن از شر و روي آوردن به خدا در همه فعاليت‌هاي هر روزه. خداوند ما را با لطف خود در اين راه ياري مي‌رساند.

تصورات و عقايد مربوط به رستاخيز تن، ماشيح و داوري پس از مرگ باعث «رهايي» در ارتباط‌اند. طبق تفكر نوين يهودي، يهوديان سنتي همچنان به دنبال فهم «رهايي» در چارچوب رستاخيز تن و زندگي پس ار مرگ اند. اين در حالي است كه نزد يهوديان غيرسنتي، تصورات و عقايد مربوط به زندگي پس از مرگ عملاً غايب است و «رهايي» يك سره بُعد و ساحت ديني اين حيات تلقي مي‌شود.

بر طبق انديشه مسيحي، تجسّد 8 و مرگ عيسي اوج و منتهاي طرح خداوند براي نجات انسانها را شكل بخشيد. اين طرح پس از اينكه آدم ابوالبشر، از پسِ نافرماني‌اش، مغصوب خداوند شد و در دام گناه و مرگ گرفتار آمد، الزامي و گزيرناپذير شد. طرح خدا براي نجات نوع بشر از تقدير آدم به هنگام داوري واپسين كامل خواهد شد؛ يعني به هنگام دومين رجعت مسيح كه پايان عالم را مشخص مي‌كند. بازتاب بسياري از عقايد يهودي در باب «رهايي» را، افزوده بر اختلافات اساسي، در انديشه مسيحي مي‌توان ديد. مفهوم ماشيح، آن طور كه توسط انبياي بني‌اسرائيل از قبيل اشعيا9 تصوير شده، به عيسي مسيح، كه همان ماشيح است، در اختيار مسيحيان قرار گرفت. در دين يهود، فعل نجات‌بخش خداوند معطوف به كل هستي، اعم از انسان و طبيعت، است و از اين رو، به نظر مي‌رسد فعل نجات‌بخش خداوند تاريخ نجات گيتي است.

مسيحيت، برخلاف يهوديت، بيان مي‌كند كه انسان و طبيعت، مرگ و گناه نخستين را از پسِ سر تافتن آدم ابوالبشر از خدا در باغ عدن10 به ميراث برده‌اند. با وجود اين، موافقت قابل توجهي با تصورات و عقايد يهودي راجع به زندگي پس از مرگ، كه در آن ديگر اثري از مرگ نيست، و روز داوري، كه همراه با ثواب و عقابِ مناسب در فردوس يا دوزخ خواهد بود، به چشم مي‌خورد.

تصورات و عقايد مسيحي راجع به گناه و نجات از تفكر عهد جديد نخستين پيروان عيسي و از طريق آباي مسيحيت به مانند اوريگن11، آگوستين12، آكويناس13 و اصلاح‌گراني چون لوتر 14 و كالون 15 بسط و تكامل يافت. فرقه پروتستان، با طرح آموزه «روحانيت همه مؤمنان»16 - يعني عقيده‌اي كه بر وفق آن مؤمنان جملگي مي‌توانند مستقيماً و بي‌واسطه روحانيان و آئين‌هاي مقدس كليسا با خداوند ارتباط برقرار كنند- عقيده يكي گرفتن گناه و نجات با كليسا را مورد نفي و انكار قرار داد. عقيده «روحانيت همه مؤمنان» بدين معناست كه همه مسيحيان مظاهر و تجسمات كلمه نجات‌بخش خداوندند و هيچ كليسايي، با نظر به اينكه در همه كليساها - اعم از كليساي كاتوليك رم، ارتدوكس و پروتستان - مؤمنان بسياري هستند نمي‌تواند وساطت لطف خداوند را در انحصار خويش داشته باشد.

پروتستان‌ها در مقابل تأكيد مسيحيت قرون وسطي بر الهيات (براي مثال، الهيات آگوستين و آكويناس) يا آئين‌هاي مقدس كليسا به منظور نجات كتاب مقدس و تعاليمش را همچون نخستين محرك ايمان نجات‌بخش از نو مورد توجه قرار دادند.

مسيحيان معاصر با اين مسأله دست به گريبان‌اند كه چگونه ديدگاه‌هاي انجيلي و مسيحي نخستين راجع به گناه و نجات، مرگ و زندگي پس از مرگ را با جهان مدرن سازگار كنند. علم تجربي 17، درآويختن به تصورات بهشت و دوزخ در جهاني سه طبقه‌اي را ناپذيرفتني كرده است. از اين رو، برخي از مسيحيان، بهشت و دوزخ را توصيفاتي محسوب مي‌دارند از راهي كه سازندگي‌هايمان را هم اكنون - به مثابه ملكوت خدا بر زمين - سر مي‌كنيم، پژوهشگران فمنيست مسيحي، به مانند سالي مك فاگ18، استدلال مي‌كنند كه نجات بايد به زمين پايين بيايد و افزون بر انسان، متضمن سلامت و سعادت جملة موجودات، اعم از زمين، آب، گياهان و حيوانات شود.

طبق اين ديدگاه، مسئوليت نجات جهان آفرينش بر عهده ماست، نه خدا. ما با انتخاب و گزينش‌هاي هر روزه‌مان در تباهي يا نجات گيتي سهيم مي‌شويم.

امّا اصطلاح «نجات» در اسلام كه آن را Salvation ترجمه كرده‌ايم، به معني خلاصي يافتن از مجازات آتش دوزخ است. قرآن مي‌آموزد كه اطاعت از خداوند و تسليم به او طريقِ نجات است؛ چرا كه خداوند رحيم است. نجات در اسلام، برخلاف مسيحيت كه رهايي از گناه است، خلاصي از آتش دوزخ است از واسطه هدايت الهي (هُدي). در قرآن آمده كه هدايت الهي آدمي را از ظلمت به نور، از شرك به پرستش يك خدا و از عصيان به اطاعت عاشقانه او رهنمون مي‌شود. هدايت قرآني به «فلاح» مي‌برد؛ سعادت و بهروزي در اين جهان و جهان بعد، و نجات هم به جهد بشري و هم به رحمت ايزدي بسته است.

بر وفق دين اسلام، انسانها با آزادي انتخاب و نيز با تكليف به رعايت شريعت خدا، كه در قرآن وحي شده، آفريده شده‌اند و بدين سان مكلّف‌اند كه به پديد آمدن نظام اخلاقي در تاريخ بشر ياري رسانند. انسانها با عمل به حسنات (خيرات) و ترك سيئات (شرور) آنچنان كه قرآن تعليم داده، به لحاظ اخلاقي و معنوي رشد مي‌يابند، تا اين كه به نجات برسند. در اينجا، وجود امت به منظور پرورش فرد براي نيل به نجات ضروري است. به علاوه، در سنت اسلامي، ديدگاه‌هاي مختلفي مبني بر اينكه آدمي چگونه به نجات مي‌رسد - اعم از نجات از طريق اراده و مشيت الهي، نجات از رهگذر رحمت الهي، نجات به عنوان پاداش ايمان، نجات از طريق هم ايمان و هم عمل، نجات به دستاويز شفاعت انبيا و نجات از واسطه راه عرفاني صوفيه - به چشم مي‌خورد. اينجاست كه تفاوت‌هاي چشمگير و قابل ملاحظه‌اي در ميان رويكردهاي اهل تسنن، شيعه، و صوفيه ديده مي‌شود. بر وفق آيات قرآن نيز، در روز قيامت (معاد)، همه مردگان براي پاسخ به اعمالشان، كه بلند خوانده مي‌شود و در ميزان نهاده مي‌شود، در پيشگاه خداوند مي‌ايستند و زندگي دنيوي خود را به ياد مي‌آورند. آنهايي كه مي‌گذرند در بهشت بهروز و سعادتمندند و آنهايي كه مي‌مانند به آتش دوزخ درافكنده مي‌شوند. قرآن شفاعت برخي از انبياء خاصه محمد(ص) را براي مؤمنان ممكن مي‌داند.

حال، با يك تغيير جهت به اديان آسيايي، يعني آئين هندو و آئين بودا، مي‌پردازيم. گناه يا نافرماني از خداوند جاي خود را به جهل، به مثابه وضع و حال مبنايي انسان مي‌دهد، كه از آن مي‌خواهيم نجات يابيم.

هدف معنوي، در عوضِ نجات يا رهايي از گناه به مدد لطف الهي، خلاصي از چرخه زادمردهاي مكرر است.هدف معنوي عبارت از روشن‌شدگي19است كه جهل را، كه سبب‌ساز دوبار زاده شدن ما است، از ميان برمي‌دارد. آئين هندو و آئين بودا، هر دو در عقيده چهار مرحله زندگي (آشرمه‌ها)20 باهم اشتراك دارند؛ اين چهار آشرمه، بيانگر بنيان نيازهاي اجتماعي، روان‌شناختي و ديني هر فرد از كودكي تا پيرسالي است.نقطه قوِّت آئين هندو، اين عقيده است كه خداوند از طريق مرده‌ها يا متون مقدس هندو، راههاي متعددي را براي رهايي نشان مي‌دهد. دست كم چهارراه (مَرْگه)21 عمده را براي رهايي برشمرده‌اند: راه معرفت (جَنانَه مرگه)22، راه عمل (گرمَه مَرگه)23، راه دلدادگي (بْهَكتْي مرگه) 24 و مهار نفس (يُگه مرگه)25.

اين راهها توسط متفكران بزرگي كه براساس عقايد بنيادين مندرج در اوپَه نيشدها26 و بْهَگَوَدْگي‌تا27 به نگارش تفاسيري چند دست يازيدند، تكاملي نظام‌مند يافت. اين تفاسير، اغلب مكاتب فكري و عمل معنوي را پي‌ريخته‌اند كه پيوسته سبب بسط و تكامل سنت‌هاي زنده آئين هندو بوده است. آئين هندو، برخلاف يهوديت، مسيحيت و اسلام، توجه اندكي به زندگي پس از مرگ دارد؛ چه، از منظر اين آئين، زندگي پس از مرگ چيزي بيش از تولدهاي مكرر بر روي زمين نيست؛ تا آن هنگام كه آدمي از طريق عمل به يكي از راه‌هاي مذكور، جهل (كرمه) را بسوزاند و رهايي (مُكْشَه)28 را محقق كند. اين همان نجات است.