فلسفه(سيطره كميت و علائم آخر زمان)
دلبسته شرق معنوي

سيطره كميت و علائم آخر زمان
رنهگنون
ترجمه:عليمحمدكاردان
ناشر: مركز نشر دانشگاهي
چاپ سوم:1384، 1000 نسخه،343صفحه
3600 تومان
درباره زندگي رنهژانماري گنون اطلاعات اندكي در دست است اما همين قدر دانسته است كه وي در 1886در بلوآي فرانسه و در خانواده كاتوليك به دنيا آمد. وي فرزند يك معمار بود و مادرش به طبقه مرفه بلوآ تعلق داشت. در جواني به تحصيل رياضيات پرداخت و در ضمن آن به مطالعه مسائل فلسفي و ديني و تعمق در آنها راغب شد؛ و چون گمشدة خود،يعني حقيقت، را در مكاتب و شرايع غربي زمان خود نيافت به شرق و معنويت آن روي آورد. بيستويك ساله بود كه به پاريس رفت. به نظر ميرسد كه در همين روزها بود كه با برخي از هندوان مكتب «ادويتاودانته» در پاريس آشنايي يافت و به سلسله معنوي «شيوايي» وارد شد.
منبع:اطلاعات حکمت ومعرفت



به نظر سهروردي همه پيشوايان راه روحاني مثل افلاطون، هرمس، جاماسب، فيثاغورث و جز آن که همه حکيماني متاله بودند و به زبان رمز سخن مي گفتند سهروردي نيز مي گويد؛ «رمز را نتوان مطرود داشت و رد و جرح آن از خرد بيرون است که نخست فهم بايد کرد و سپس ايراد.»به همين مناسبت اينجا به رمزگشايي عقل سرخ يکي از داستان هاي تمثيلي شيخ اشراق مي پردازيم.





«شيخ گفت؛ خليفه منع کرده است از سماع کردن. درويش را عقده اي شد در اندرون و رنجور افتاد. طبيب حاذق را آورند، نبض او گرفت، اين علت ها و اسباب که خوانده بود، نديد. درويش وفات يافت؛ طبيب بشکافت گور او را و سينه او را، و عقده را بيرون آورد؛ همچون عقيق بود. آن را به وقت حاجت بفروخت، دست به دست رفت، به خليفه رسيد. خليفه آن را نگين انگشتري ساخت؛ مي داشت در انگشت. روزي در سماع فرو نگريست، جامه آلوده ديد از خون. چون نظر کرد هيچ جراحتي نديد؛ دست برد بر انگشتري. نگين را ديد گداخته. خصمان که فروخته بودند باز طلبيد تا به طبيب رسيد. طبيب احوال بازگفت؛ ره ره چو چکيده خون بيني جايي / پي بر که به چشم من برون آرد سر 
شرق؛
شرق
شرق؛
شرق؛




